۱۳۹۳ شهریور ۵, چهارشنبه

تاریخ دارالعلوم زاهدان و مسجد جامع مکی، در گفتگو با شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید


این بخش از گفت‌وگوی‌مان را با شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید به واکاوی تاریخ دارالعلوم زاهدان و مسجد جامع مکی اختصاص دادیم. در این گفت‌وگو ابتدا از فضا و شرایطی که دارالعلوم زاهدان در آن شکل گرفته است، سخن به میان آمد و این‌که نخستین هسته آن چگونه شکل گرفته و در تأسیس آن چه الگوهایی از مدارس و مراکز علمی و آموزشی جهان اسلام مدنظر بوده است. در ادامه از این پرسیدیم که چه شد ایشان پس از تحصیل به همراهی و همکاری با حضرت مولانا عبدالعزیز پرداختند و این‌که چه افراد و شخصیت‌های دیگری در آن سال‌ها با حضرت مولانا همکاری داشتند. همچنین از مولانا مفتی خدانظر، مولانا یارمحمد، مولانا حاجی غلام‌محمد و شهید مولانا عبدالملک رحمهم‌الله سخن به میان آمد. در ادامه از تاریخ و چگونگی تأسیس مسجد جامع مکی و مراحل توسعه عمرانی آن، و سپس از نقش این دو مرکز آموزشی و عبادی (دارالعلوم زاهدان و مسجد جامع مکّی) در عرصه مسائل اجتماعی و سیاسی بحث شد. به‌عنوان اولین سؤال می‌خواهیم از فضا و شرایط زمانی‌ای که دارالعلوم زاهدان در آن شکل گرفته سخن بگویید. در آن زمان اوضاع سیاسی اجتماعی کشور چگونه بود و جامعه اهل‌سنّت در چه شرایطی به‌سر می‌برد؟ فضای حاکم بر کشور در آن مقطع فضای متفاوتی بود. نظام شاهی و سلطنتی و به اصطلاح حکومت فرد و خانواده در کشور حاکم بود و سعی و تلاش آنها بر آن بود تا به هر شکل ممکن قدرت و جایگاه خود را حفظ کنند. حکومت وقت، حکومتی غیردینی، لائیک و سکولار بود و کاری با مذهب نداشت. اما اوضاع جامعه اهل‌سنّت در آن مقطع چندان مطلوب نبود؛ زیرا علمای برجسته نداشتند؛ افراد روشن و آگاه از اوضاع کشور و جهان در میانشان کم بود؛ افراد تحصیل‌کرده، عالم و باسوادی که مردم را در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی رهبری کنند، در میانشان نبود؛ رهبر دینی و مذهبی هم نداشتند. در آن زمان در این منطقه و بسیاری از مناطق دیگر کشور از جمله مناطق سنّی‌نشین، نظام خانی و خوانین وجود داشته و برخی از آنان تا حدودی با دولت‌های وقت در ارتباط بودند. آنها هم کمتر به این موضوع توجه داشتند که رشد و ترقی هر قوم و ملتی با فرهنگ و با علم و دانش است. در آن مقطع نه فضای تحصیل علوم روز و دانشگاهی به‌طور عام در کشور وجود داشته و نه علوم دینی. دانشگاه‌ها در شهرهای بزرگ همچون تهران، اصفهان، شیراز، مشهد و… متمرکز بودند، و در این منطقه دانشگاه بعد‌ها تأسیس شده است. تأسیس مدارس علوم دینی نیز در تاریخ معاصر این مناطق پیشینه و سابقه زیادی ندارد. بالطبع در چنین شرایطی وضعیت اهل‌سنّت از لحاظ تحصیل علم و دانش در سطح پایینی بوده است. از سویی چون مناطق سنّی‌نشین در حاشیه کشور قرار داشتند، اهل‌سنّت موقعیت سیاسی و اجتماعی خاصی در کشور نداشتند. البته گاه تک‌وتوک افرادی به مجلس و ساختار دولت راه می‌یافتند، اما آن افراد نماینده منتخب مردم نبودند‌ و در واقع انتصابی بودند. نظام وقت، معدود افرادی را که می‌دانست وفادار به او هستند، نه کسانی را که به درد مردم بخورند، به منصبی می‌گماشت و ارتقای مقام می‌داد. اما در نیروهای مسلح و ارتش و ژاندارمری و شهربانی وقت، از اهل‌سنّت بدون تبعیض محسوسی کار گرفته می‌شد و به مقام و درجه بالا می‌رسیدند. در ادارات هم استخدام می‌شدند. یعنی در آن زمان در زمینه استخدام در نیروهای مسلح و نظامی و انتظامی و ادارات کمتر با تبعیض مواجه بودند. تا جایی‌که من اطلاع دارم در هیچ فرم استخدامی‌ای ننوشته بوده که «سنّی» یا «شیعه»، و مخالف تبعیض مذهبی بودند. هرگاه فراخوان استخدام صادر می‌شد، استخدام افراد بر اساس توانایی و سوادشان بود. از این جهت وضعیت برای اهل‌سنّت نسبتاً خوب بود، چون در هر پست و رده‌ای می‌توانستند استخدام شوند. گرچه در سطح مدیریت کلان کشور مسئولیت نداشتند، به‌جز یک وزیر اهل‌سنت کُرد که در سال‌های پایانی حکومت پهلوی وزیر دادگستری شد. در آن مقطع چه ضرورت و نیازی برای تأسیس مرکزی چون دارالعلوم زاهدان وجود داشت و نخستین هسته این مرکز چگونه شکل گرفت؟ وقتی مولانا عبدالعزیز به زاهدان تشریف آوردند،‌ شاهد کمبود عالِم دین در این منطقه بودند و ضرورت تأسیس مدرسه و مرکزی را برای تربیت طلبه و عالم دین احساس کردند. پیش از تشریف‌آوری حضرت مولانا، در مسجد جامع قدیم زاهدان (مسجد عزیزیه فعلی) چند حجره وجود داشته و مرحوم قاضی شاه‌محمد رحمه‌الله در حد دروس مقدماتی کتاب‌هایی را که بیشتر کتب فقهی بوده تدریس می‌کردند. بسیاری از ملاها و پیش‌نمازهای مساجد زاهدان و حومه در آن زمان نزد قاضی شاه‌محمد درس خوانده بودند. مرحوم قاضی به تنهایی تدریس می‌کردند و مدرس دیگر و امکاناتی برای طلاب وجود نداشته است. پیش از قاضی شاه‌محمد نیز عالمی به نام قاضی خیرمحمد در مسجد جامع خدمت کردند. مولانا عبدالعزیز پس از چندین سال فعالیت در شهر زاهدان و رشد و تقویت فضای دینی و معنوی در این منطقه و رفتن عده‌ای از فرزندان مردم منطقه برای تحصیل علوم دینی به کشورهای همسایه و فارغ‌التحصیل شدن آنها و بازگشت‌شان به زاهدان، احساس کردند می‌توانند مدرسه‌ای در این شهر تأسیس کنند؛ بنابراین ابتدا مدرسه‌ دینی اشاعت‌التوحید زاهدان را بنیان نهادند. بعد آنجا مقداری اختلاف‌نظر پیش آمد و حضرت مولانا مدرسه را به مولانا عبدالغفور رحمه‌الله واگذار کردند. پس از چندی حضرت مولانا احساس کردند به راه‌اندازی مدرسه دیگری نیاز است، برهمین‌اساس در سال ۱۳۴۹ش. بنیاد دارالعلوم زاهدان را گذاشتند. در همین سال ۴۹، تحصیل من در پاکستان تمام شد و من وقتی به زاهدان بازگشتم، در همین مکان فعلی دارالعلوم، زیربنای ۱۰ اتاق کرسی‌چینی شده بود. در مورد محل بنای دارالعلوم زاهدان دو نظر و پیشنهاد در آن زمان بین مردم مطرح بوده است. بخشی از مردم زاهدان درخواست‌شان این بوده است که مدرسه در کنار مصلای قدیم شهر (جنب میدان کارگر فعلی) بنا شود. و بخشی دیگر درخواست‌شان این بوده که مدرسه در مکان فعلی بنا شود. حضرت مولانا به احترام نظر و درخواست دو طرف، پیشنهاد می‌کنند که برای انتخاب یکی از دو محل، قرعه‌کشی صورت گیرد. برهمین‌اساس قرعه‌کشی صورت می‌گیرد و به درخواست یکی از دو طرف تا سه مرحله قرعه‌کشی تکرار می‌شود و در هر سه مرحله قرعه به نام مکان فعلی درمی‌آید. این نکته را نیز باید یادآور شوم، زمانی‌که من در پاکستان مشغول تحصیل بودم، در مسجدجامع قدیم مدرسه‌ای دولتی ـ دینی با همکاری اداره اوقاف راه‌اندازی شده بود که پس از مدتی فعالیت از ادامه کار باز‌ماند و تعطیل شد. وقتی بنده به زاهدان بازگشتم، چند طلبه دوره مقدمات که از خویشاوندان نزدیک من بودند، با من همراه بودند. این چند نفر و عده‌ای دیگر که به این جمع اضافه شدند، از اولین طلاب مدرسه بودند و ما با همین مجموعه به‌دستور حضرت مولانا فعالیت را در مسجدجامع و در محل همان مدرسه تعطیل شده، البته این‌بار به‌صورت کاملاً‌ مستقل و غیردولتی، از سرگرفتیم. در همان سال در کنار تدریس کتب دوره مقدمات برای طلاب، کلاس حفظ قرآن نیز دایر کردیم که می‌توان آن‌را نخستین کلاس حفظ قرآن مجید در این منطقه و در واقع آغاز نهضت حفظ قرآن در کل کشور دانست. کلاس حفظ را مدتی خود من اداره می‌کردم، چون ما تا آن زمان حتی یک نفر حافظ قرآن در منطقه نداشتیم. با چه هدف و انگیزه‌ای کلاس حفظ قرآن ‌را دایر کردید؟ در آن زمان در این منطقه و در کل کشور مردم با فرهنگ حفظ قرآن ‌مجید چندان آشنا نبودند. استاد ما حضرت مولانا عبدالغنی جاجروی رحمه‌الله تأکید داشتند و به ما می‌فرمودند که شما باید بنیاد حفظ قرآن ‌مجید را در کشورتان بگذارید و این فرهنگ را در آن‌جا شکوفا کنید. ما نیز با همین هدف این کلاس را راه‌اندازی کردیم. بعد از مدتی جناب حافظ غلام‌نبی از پاکستان آمد و با ما در این زمینه همکاری کرد. زمانی هم که مدرسه به مکان فعلی منتقل شد، ما از حافظ قادربخش در کلاس حفظ کار گرفتیم. حافظ غلام‌نبی اولین استاد کلاس حفظ ما بود و پس از ایشان حافظ قادربخش آمد که مولانا عبدالغنی بدری و حافظ محمدعلی شه‌بخش از شاگردان ایشان هستند. شما خودتان در دوران تحصیل قرآن را حفظ کرده بودید؟ در دوره حدیث و آخرین سال تحصیلم در پاکستان سعی کردم قرآن مجید را کامل حفظ کنم؛ اما در شیوه حفظ قرآن دچار خطا شدم و آن این‌که بدون حاضر شدن نزد استادی، حفظ ‌را به‌صورت خودجوش دنبال کردم، ولی به نتیجه مطلوب نرسیدم. باید نزد استادی و با برنامه منظم این کار را دنبال می‌کردم که این‌گونه نشد. به‌هرحال این‌گونه بخش‌هایی از قرآن مجید را حفظ کردم. برگردیم به بحث تأسیس دارالعلوم زاهدان و این‌که در تأسیس آن چه الگوهایی از مدارس و مراکز علمی و آموزشی جهان اسلام مدنظر مولانا عبدالعزیز بوده است؟ حضرت مولانا در مدارسی چون دارالعلوم دیوبند، مدرسه امینیه دهلی و مدرسه مظهرالعلوم کدّه کراچی تحصیل کرده و ثمرات و نتایج این مدارس را از نزدیک دیده بود. همچنین با توجه به شناخت کاملی که از اساتید خود، یعنی شخصیت‌هایی چون حضرت مولانا سید حسین‌احمد مدنی و مفتی کفایت‌الله دهلوی، و بزرگانی چون مولانا محمدالیاس و دیگر بزرگان شبه‌قاره هند داشت، این انگیزه در ایشان ایجاد شده بود که مدارسی را با سبک رایج در آن سرزمین بنیانگذاری کند. در آن زمان در این منطقه عالم چندانی وجود نداشت و بیشتر مساجد فاقد امام جماعت بود. براین اساس حضرت مولانا عبدالعزیز تصمیم گرفت با الگو قرار دادن مدارسی که خود در آنها تحصیل کرده و با استفاده از توصیه‌های اساتید خود در اینجا مدرسه تأسیس کند تا فرزندان مردم منطقه در آن به تحصیل علم مشغول شوند و تحولی در این منطقه شکل بگیرد. قبل از این‌که حضرت مولانا به زاهدان تشریف بیاورند در روستای دپکور شهرستان فعلی سرباز مدرسه‌ای تأسیس کرده بودند که بسیاری از علما و شخصیت‌های برجسته حال حاضر بلوچستان، از جمله مولانا عبدالرحمن چابهاری، مولانا عبدالصمد دامنی، مولانا سراج‌الدین ربّانی و بسیاری دیگر، تحصیلات‌شان را از همان مدرسه آغاز کردند و سپس برای ادامه تحصیل به جاهای دیگر رفتند. حضرت مولانا همچنین یک سال‌واندی در مدرسه صولتیه مکه مکرّمه سابقه فعالیت و تدریس داشتند. در تاریخ ایران در دوره اسلامی، به‌طور مشخص پیش از حمله مغولان، در دوران حکومت‌های سنّی‌مذهبی چون غزنویان و سلجوقیان ما نهادهای علمی و آموزشی برجسته و تأثیرگذاری داشته‌ایم که مشهورترین آنها مدارس نظامیه بوده است. در تأسیس دارالعلوم زاهدان و مدارس دیگری که با این سبک و سیاق بنیاد نهاده شده‌اند چقدر این پیشینه تاریخی مدارس اهل‌سنّت در ایران مدنظر و الهام‌بخش بوده است؟ من ارتباط پیوسته و مستقیمی نمی‌بینم چون انگیزه تأسیس این مدارس بیشتر از نهضت علمی مسلمانان شبه‌قاره هند و مدارس آن دیار الهام گرفته است. علامه سید ابوالحسن ندوی در جلد چهارم کتاب «تاریخ دعوت و عزیمت/ دعوت و اصلاح» می‌نویسد که دین و علم به هندوستان از طریق ترکستان (ماوراءالنهر و افغانستان) و ایران رسیده است. ایشان همچنین می‌گوید که در قرن دهم هجری، یعنی پس از روی کار آمدن صفویان در ایران، بسیاری از علما و فضلای ایرانی به هند مهاجرت کردند و در هند مورد استقبال علما و محافل علمی و دربار شاهان مسلمان هند قرار گرفتند. آثار و تصانیف و شیوه‌های علمی و آموزشی‌ای که این علما با خود به هند آوردند، تأثیر عمیق و گسترده‌ای بر فضاهای علمی و آموزشی هند گذاشت، تا این‌که شکل ترقی‌یافته آن در قالب نظام آموزشی معروف به «درس نظامی» متبلور شد. همان نظام آموزشی‌ای که تا به حال در مدارس و محافل علمی سنتی هند رایج است. در مناطق سنّی‌نشین شرق ایران نیز همین نظام آموزشی در مدارس علوم دینی تدریس می‌شود. درست است علم و دانش هیچ‌گاه در منطقه به‌خصوصی متمرکز نبوده است. اگر بررسی کنیم علم و دانش در طول تاریخ در سرزمین‌های مختلف دور زده و حالتی غیرمتمرکز داشته است. یک دوره در ایران و همچنین در ماوراءالنهر و سمرقند و بخارا متمرکز بوده است. در دوره‌ای از ایران رفته، از ماوراءالنهر و سمرقند و بخارا نیز رخت بربسته و در شبه‌قاره هند متمرکز شده است. می‌بینیم که زمانی در بلاد عربی اوج گرفته و بعدها در آنجا از اوج افتاده است. زمانی که ما در پاکستان تحصیل می‌کردیم، برخی از اساتید ما از خواب‌ها و رؤیاهایی حکایت می‌کردند که علم به ایران بازمی‌گردد. برخی از این خواب‌ها حاوی بشارت جهت رونق علم در همین قسمت از بلوچستان بود. روایت شده که ایمان در آخرالأمر به مدینه منوره بازمی‌گردد؛ ایمان هم که جدا از علم نیست؛ بنابراین نتیجه می‌گیریم که علم دست آخر به حجاز بازمی‌گردد. جناب مولانا، چه شد که شما پس از تحصیل به همراهی و همکاری با حضرت مولانا عبدالعزیز پرداختید؟ چنان‌که پیش از این گفتم، آشنایی من با حضرت مولانا از دوران طلبگی شکل گرفته بود و به‌مرور این آشنایی و ارتباط بیشتر شد. در سال‌های تحصیل در پاکستان، هرگاه به زاهدان بازمی‌گشتم، جهت دیدار با حضرت مولانا و استفاده، به منزل ایشان نیز رفت‌وآمد داشتم. درب مهمان‌خانه منزل ایشان به روی همه باز، و محل مراجعه و رفت‌وآمد عموم مردم بود. در دیدار با حضرت مولانا از اساتید خود در پاکستان، به‌ویژه از حضرت مولانا جاجروی رحمه‌الله، یاد می‌کردم. به یاد دارم حضرت مولانا همیشه به ما توصیه می‌کردند که بعد از فراغت بیایید و در این منطقه خدمت کنید و به فعالیت‌ بپردازید. خلاصه این‌که اخلاص، للهیت، تقوا و پرهیزگاری همراه با علم و درایت مولانا عبدالعزیز موجب شده بود بنده اعتقاد بسیار عمیقی به ایشان داشته باشم. همین ارتباط و ارادت به حضرت مولانا موجب شد ایشان نسبت به بنده حسن‌ظن پیدا کنند و اعتماد ایجاد شود تا در خدمت ایشان باشم. خود من احساس می‌کنم چیزی نداشتم؛ اما این‌که ایشان چه دیدند و چه فکر کردند، آن را الله تعالی بهتر می‌داند. در آن سال‌ها چه افراد و شخصیت‌هایی از نظر فکری و عملی با حضرت مولانا همکاری داشتند و در پیش‌برد برنامه‌ها به ایشان کمک می‌کردند؟ با توجه به اعتماد ویژه‌ای که مردم منطقه به حضرت مولانا داشتند همه آنها سعی می‌کردند با ایشان همکاری داشته باشند.‌ تمام طوایف منطقه به حضرت مولانا اعتماد داشتند. هر کسی سعی می‌کرد خود را با ایشان نزدیک کند و اگر حضرت مولانا دستوری به کسی می‌داد، او سعی می‌کرد به آن عمل کند. همه همکاری داشتند، به‌ویژه سادات منطقه که در واگذاری زمین مدرسه نقش مستقیم و مؤثری داشتند. تمام طوایف و افراد معتمد و بانفوذ همکاری داشتند. حضرت مولانا رحمه‌الله از این بابت هیچ‌ کمبودی احساس نمی‌کرد. ابتدا که مدرسه شروع به کار کرد، نظر حضرت مولانا این بود که به نوعی تمام طوایف مطرح منطقه را در کار مدرسه سهیم کنیم؛ بنابراین سعی کردیم از هر طایفه‌ای یک عالِم به‌عنوان مدرّس استخدام کنیم. مدتی به این شکل عمل کردیم، ولی پس از مدتی به این نتیجه رسیدیم که این شیوه به رشد مدرسه کمک چندانی نمی‌کند. لذا تصمیم گرفتیم تغییر رویه بدهیم و به‌جای این‌که از هر طایفه‌ مطرحی یک نفر را در مدرسه داشته باشیم، از علما و اساتید شایسته و توانمند دعوت به کار کنیم. زمانی‌که حضرت مولانا اختیارات و مسئولیت مدرسه را به بنده واگذار کرد، من افرادی را که براساس سیاست قبلی انتخاب شده بودند مرخص کردم، البته به‌گونه‌ای‌که به آنها برنخورد. از آن پس با رویکرد متفاوتی برنامه‌های مدرسه را پی‌گرفتیم و به فکر جذب نیروهای توانا افتادیم و از افرادی دعوت به همکاری کردیم که تشخیص می‌دادیم بیشتر مفید واقع خواهند شد. از آن تاریخ به بعد شاهد رشد مدرسه بودیم. سیاست قبلی ما بر این اساس بود که اگر تمام طوایف را به نوعی در مدرسه سهیم کنیم، نیاز مالی مدرسه نیز بهتر تأمین خواهد شد، اما بعد متوجه شدیم که تنها کمک‌های مالی و مادی موجب رشد مدرسه نمی‌شود، اصل و اساس در هر مدرسه و مرکز علمی، رشد و رونق علمی و آموزشی آن است، و باید از علما و اساتید توانا و کاردان و مخلص کار گرفته شود تا مدرسه رشد و ترقی پیدا کند. بر همین اساس شخصیت‌هایی چون مولانا مفتی خدانظر رحمه‌الله به دارالعلوم زاهدان دعوت شدند. مولانا خدانظر در پاکستان تدریس می‌کرد و ما به اصرار از ایشان خواستیم که به دارالعلوم زاهدان بیایند. تبحر ایشان بسیار بالا و پایه علمی‌شان بسیار قوی بود. سابقه درخشانی هم در عرصه تدریس داشتند. وقتی به اینجا آمدند مدرسه رونق گرفت. همچنین از مولانا نذیراحمد سلامی دعوت به همکاری شد. از مولانا عبدالرحمن محبی دعوت شد. از مولانا خدارحم رودینی دعوت شد. این بزرگواران جزو نخستین اساتید دارالعلوم زاهدان هستند. پس از آن مولانا محمدقاسم قاسمی به جمع ما پیوستند. با آمدن این بزرگواران سطح آموزشی مدرسه ارتقا پیدا کرد، و رجوع طلاب علوم دینی سال به سال بیشتر شد. یکی از دغدغه‌ها و نگرانی‌های همیشگی حضرت مولانا عبدالعزیز راجع‌به رشد و ترقی این مدرسه بود. در صحرای عرفات و در هرجا و هروقت مبارکی که توفیق دعا داشتند برای پیشرفت مدرسه دعا می‌کردند. یک‌بار من خواب دیدم که در یکی از اتاق‌های مدرسه درس حدیث نبوی جاری است و در مدرسه کلاس دوره حدیث دایر شده است. این خواب را برای حضرت مولانا تعریف کردم. خیلی تعجب کرد و گفت یعنی ممکن است روزی ما اینجا دوره حدیث داشته باشیم! در سال‌های پایانی حیات مبارک‌شان، اطمینان حاصل کردند و از شدت نگرانی‌ و اضطراب‌شان کاسته شد. مدتی خود حضرت مولانا به‌صورت مداوم در مدرسه تدریس می‌کردند. در مدارس دولتی نیز تدریس می‌کردند، اما در سال‌های پایانی از آموزش‌وپرورش کناره گرفتند و مدتی فقط در مدرسه تدریس کردند. مدرسه وقتی سیر صعودی خود را آغاز کرد مولانا مطمئن شدند. در این دوران مولانا می‌آمدند و روزی چند ساعت در مدرسه می‌ماندند. ما برای ایشان زیر درختان مدرسه زیرانداز پهن می‌کردیم و ایشان آنجا می‌نشستند. در این ایام نمی‌توانستند تدریس کنند، اما حضور در مدرسه به ایشان آرامش می‌داد. تا آن زمان هنوز درس حدیث آغاز نشده بود اما کلاس‌ها و درس‌های دیگر پیشرفت خوبی داشت. جناب مولانا، شما برای پیشبرد برنامه‌های مدرسه چقدر وقت می‌گذاشتید و روزهای اول دارالعلوم زاهدان چه حال‌وهوایی داشت؟ در چند ماه اول آغاز به کار مدرسه من مجرد بودم و به‌صورت شبانه‌روزی در مدرسه اقامت داشتم. تا این‌که تعطیلات عید قربان همان سال فرا رسید و گفتم حالا که مدرسه تعطیل است از فرصت استفاده و ازدواج کنم؛ بنابراین در تعطیلات عید قربان اولین سال تحصیلی مدرسه ازدواج کردم. پس از ازدواج، بازهم شب‌ها در مدرسه اقامت داشتم و آخر هفته به خانه می‌رفتم. تا این‌که حضرت مولانا به من فرمود نیازی نیست شب‌ها در مدرسه بمانی؛ فرد دیگری را برای نظارت شب در مدرسه بگذار و خودت پیش خانواده‌ات برو. از آن پس من شب‌ها به خانه می‌رفتم و صبح خیلی زود از خانه حرکت می‌کردم تا بتوانم نماز صبح را در مسجد جامع عزیزیه بخوانم. از اول صبح تا نماز عشا در مدرسه بودم و پس از ادای نماز عشا به خانه می‌رفتم. مولانا احمد را در همین دوران مادرش به مدرسه آورد تا درس بخواند. ایشان از نخستین شاگردان دارالعلوم زاهدان به‌حساب می‌آید. همچنین مولانا عبدالعزیز قلعه‌بیدی و حاجی عبدالله که از همراهان بنده است، از نخستین شاگردان مدرسه بودند. در سال ۱۳۵۰ ما برنامه‌های آموزشی‌‌مان را از مسجد جامع عزیزیه به مکان فعلی مدرسه منتقل کردیم، و این سرآغازی بود برای شکل‌گیری دارالعلوم زاهدان. در آن هنگام بنای آن ۱۰ اتاقی که گفتم، تکمیل شده بود و ما درس و تدریس را در آنها آغاز کردیم. مدرسه چهاردیواری نداشت. اینجا دشت همواری بود که فقط ۱۰ اتاق در آن بنا شده بود. بهار که از راه می‌رسید، دور و اطراف مدرسه سرسبز و باطراوت می‌شد و منظره بسیار زیبایی به‌وجود می‌آمد. آن زمان مدرسه همسایه‌ای نداشت، به مرور مردم آمدند و دور و اطراف مدرسه ساخت‌و‌ساز شروع شد. ما هم با کمک مردم و طلاب چهارطرف مدرسه را دیوارکشی کردیم. آن زمان فضای مدرسه بسیار محدود بود، بعدها منازل اطراف از مردم خریداری و به مدرسه افزوده شد. بخشی که هم‌اکنون ساختمان جدید مدرسه در آن بنا شده جزو مدرسه نبود. از سال ۱۳۵۰ تا ۵۷ و پیروزی انقلاب، رشد و ترقی مدرسه کم و آرام بود. پس از سال ۵۷ رشد و ترقی مدرسه نمود بیشتر و بهتری پیدا کرد. یکی از دلایل این رشد و ترقی، تحول و انقلابی بود که در کشور رخ داد و مردم احساس آزادی کردند و فضای دینی در کشور تقویت شد. انقلاب اسلامی و نقش فعال و پیشرو علما در آن مقطع، جایگاه اجتماعی علما را ارتقا بخشید و رجوع و اعتماد مردم را نسبت‌به آنان بیشتر کرد. به‌هرحال نظام جدید، صبغه دینی داشت و طبعاً اجلال و اکرام علما در آن‌ بیشتر بود. علما هم پی‌گیر مسائل و مشکلات مردم شدند، به‌ویژه حضرت مولانا عبدالعزیز که نقش بسیار فعال و مؤثری داشتند. خلاصه این‌که این عوامل مردم را نیز ترغیب کرد که فرزندان‌ خود را برای تحصیل علم دین به مدارس دینی بسپارند. جناب مولانا! شیخ‌الحدیث مولانا محمدیوسف حسین‌پور در مصاحبه‌ای که چند شماره قبل مجله با ایشان داشتیم، در پاسخ به این سؤال ما که «دارالعلوم زاهدان به‌عنوان بزرگ‌ترین مدرسه دینی منطقه در آغاز فعالیت چه وضعی داشت؟» فرمود: «در آن سال‌ها این مدرسه رونق چندانی نداشت. روزی من خدمت مولانا عبدالعزیز رحمه‌الله، رسیدم و عرض کردم، مدرسه شما رونق چندانی ندارد و تا زمانی‌که در سیستم مدیریتی و آموزشی آن تحوّلی ایجاد نشود، مدرسه راه به‌جایی نخواهد برد. فرمودند: به نظر شما چه باید کرد؟ عرض کردم: به یک نیروی جوان مسئولیت بدهید تا بتواند خدمتی به این مجموعه بکند و آن را از حالت فعلی دربیاورد و پیشنهاد کردم که این مسئولیت به مولانا عبدالحمید سپرده شود. مولانا عبدالعزیز بلافاصله جلسه‌ای تشکیل داد و از من خواست در آن شرکت کنم. به گمانم صورت‌جلسه‌ را نیز من نوشتم. در همان جلسه، مسئولیت اداره مدرسه به مولانا عبدالحمید تحویل داده شد و حضرت مولانا عبدالعزیز خطاب به مولانا یارمحمّد فرمودند: من و شما دیگر پیر شده‌ایم و اداره امور این مدرسه با ما نمی‌شود، بهتر است کار را به جوان‌ترها بسپاریم. از آن زمان به بعد بود که روند رو به رشد دارالعلوم زاهدان آغاز شد.» می‌خواهیم روایت شما را در این‌باره بشنویم. به‌هرحال من همیشه در مدرسه حضور داشتم و کمبودها و مشکلات را از نزدیک لمس می‌کردم. راهکارهایی نیز برای رفع کمبودها و مشکلات در ذهن داشتم، اما چون اختیارات کافی نداشتم نمی‌توانستم آنها را اجرایی کنم. تا این‌که حضرت مولانا محمدیوسف حسین‌پور آن پیشنهاد را خدمت حضرت مولانا عبدالعزیز مطرح کرد و گفت شما به این مولوی که شب‌وروز در مدرسه است و از نزدیک امور مدرسه را کنترل می‌کند اختیارات بدهید تا هر برنامه‌ای دارد اجرا کند. حضرت مولانا نیز چون پیشرفت مدرسه بزرگ‌ترین خواسته‌ و هدف ایشان بود از این پیشنهاد استقبال کرد و در نشستی با حضور مولانا محمدیوسف، مولانا یارمحمد و مرحوم سردار مهرالله‌خان‌ این موضوع مورد بحث قرار گرفت. سردار مهرالله‌خان برای شرکت در این جلسه دعوت نشده بود، بلکه برای کار دیگری آمده بود که حضرت مولانا ایشان را با خود به مدرسه آوردند و ایشان در این جلسه حضور داشت. پس از بحث و بررسی صورت‌جلسه تنظیم و امضا شد و در آن مقرر شد که مسئولیت مدرسه به بنده واگذار شود. به من گفتند از این پس شما در مدرسه مسئول و تصمیم‌گیر هستی و اجازه نصب و عزل داری. ما فقط از تو می‌خواهیم مدرسه را در مسیر رشد و ترقی مدیریت کنی. این نشست و واگذاری مدیریت به حضرتعالی در چه سالی انجام شد؟ قبل از انقلاب، در سال ۱۳۵۶هـ.ش. بود. چه عاملی باعث شد که شما درحالی‌که ۳۰ سال سن داشتید از پذیرش این مسئولیت شانه خالی نکنید و این مسئولیت خطیر را آن هم در حیات حضرت مولانا عبدالعزیز برعهده بگیرید؟ چنان‌که گفتم من در طول شبانه‌روز در مدرسه و با کارهای آن درگیر بودم و کمبودها و مشکلات را حس می‌کردم؛ به‌همین‌خاطر از پذیرش مسئولیت شانه خالی نکردم تا با داشتن اختیارات برای رفع مشکلات و پیشرفت مدرسه تلاش مضاعف کنم. نه این‌که بخواهم صرفاً اختیاراتی داشته باشم و خودسرانه کاری بکنم، نه چنین قصدی نداشتم. بعد از آن‌که اختیارات به بنده واگذار شد حضرت مولانا همچنان سرپرست ما بود و ما به سرپرستی ایشان افتخار می‌کردیم. تا آخر هم تمام گزارش‌های مربوط به عملکردمان را به ایشان ارائه می‌کردیم. تمام کارها را با مشورت و راهنمایی حضرت مولانا و تحت سرپرستی و توجهات ایشان انجام می‌دادیم. تمام خیرات و برکاتی که شامل حال ما و دارالعلوم زاهدان شده، نتیجه لطف الله تعالی و دعاهای خیر و اخلاص همان بنده صالح الله است. خیلی‌ها معتقدند که دارالعلوم زاهدان پس از این اتفاق روند رو به رشدی داشته و توانسته عملکرد موفقی را از خود نشان بدهد. نظر حضرتعالی در این‌باره چیست؟ در مورد موفقیت این مرکز و مجموعه دست‌اندکاران آن، باید عرض کنم اگر دوستانی احساس می‌کنند که ما توفیقاتی داشته‌ایم تمام آنها از جانب الله تعالی و عنایت و رحمت پروردگار بوده است و نتیجه دعاهای خیر و اخلاص مولانا عبدالعزیز رحمه‌الله. ایشان اساس این مدرسه را با اخلاص گذاشته و راهنمای ما پروردگار متعال بوده است. ما از خودمان چیزی نداشته‌ایم و پس از رحلت حضرت مولانا همیشه این خواسته را داشته‌ایم که الله تعالی ما را ضایع نکند. خود حضرت مولانا نیز می‌فرمودند که خداوند شما را ضایع نمی‌کند. ما هم همواره به این نکته امیدوار بوده‌ایم. به‌هر حال مولانا عبدالعزیز رحمه‌الله پایه و پشتوانه مستحکم و کوه شامخ و استوار و شخصیت بسیار برجسته و گرانقدری بود، و وقتی ما ایشان را از دست دادیم، احساس کردیم که همه ما یتیم شدیم. حضرت مولانا در دوران بیماری برای ما این شعر را که یک اعرابی برای حضرت عبدالله‌بن‌ عباس رضی‌الله‌عنهما در فقدان پدر بزگوارش خوانده بود، می‌خواند: «واصْبر فإن الصبر رعیتی بعد صبر رأسی/ والله خیر لک من عباسی». منظور حضرت مولانا هم این بود که اگر من از دنیا بروم، الله تعالی برای شما بهتر و نافع‌تر از من است. پس از آن‌که اختیارات به شما واگذار شد خود حضرت مولانا عبدالعزیز چقدر خود را درگیر کارهای مدرسه می‌کردند؟ قبل از انقلاب مولانا مرتب در مدرسه تدریس داشت، اما بعد از انقلاب باتوجه به این‌که حجم کارها و مسئولیت‌های ایشان بالا رفت، تدریس نمی‌کردند، اما مرتب در مدرسه حضور می‌یافتند و ما مرتباً گزارش کار همه بخش‌ها را به ایشان ارائه می‌کردیم. هر ماه گزارش می‌دادیم که چقدر به مدرسه کمک مالی شده و به چه میزان ما هزینه کرده‌ایم. گزارش برنامه‌های آموزشی مدرسه را نیز به ایشان ارائه می‌کردیم. اگر قصد داشتیم استاد و مدرسی جذب کنیم، با وجود این‌که ایشان می‌فرمودند هر چه را صلاح می‌دانی به آن عمل کن، بازهم با ایشان مشورت می‌کردیم و در صورت نظر مساعد ایشان اقدام به استخدام می‌کردیم. به‌طور کلی سعی می‌کردیم بر حسب راهنمایی‌های ایشان پیش برویم. مولانا یارمحمد ریگی (رخشانی) رحمه‌الله در آن زمان چه جایگاه و نقشی در دارالعلوم زاهدان داشتند؟ مولانا یارمحمد رحمه‌الله در بنیان‌گذاری مدرسه با مولانا عبدالعزیز همگام و همراه و در واقع بازوی ایشان بودند. تا قبل از واگذاری مسئولیت به بنده، ایشان در کنار مولانا عبدالعزیز در تصمیم‌گیری امور مدرسه نقش بیشتر و فعال‌تری داشتند. پس از آن هم همواره به مجموعه ما محبت و اعتماد داشتند. البته در آن زمان در مدرسه تدریس نمی‌کردند،‌ اما اطمینان خاطر داشتند که فعالیت‌های اداری و آموزشی در مدرسه به نحو خوبی پیش می‌رود. گه‌گاهی به اتفاق حضرت مولانا به مدرسه می‌آمدند و در جریان امور قرار می‌گرفتند. بعدها ایشان تصمیم گرفتند در مدرسه تدریس کنند. مولانا یارمحمد مدتی در مدارس دولتی تدریس می‌کردند و وقتی خواستند اینجا تدریس کنند، ما از تصمیم‌شان استقبال کردیم و یکی دو درس به ایشان واگذار کردیم. ایشان تا سال ۱۳۹۱، یعنی یک سال قبل از وفات‌شان در دارالعلوم تدریس می‌کردند. لطفا در مورد سابقه حضور مولانا مفتی خدانظر رحمه‌الله در دارالعلوم زاهدان توضیح دهید، این‌که ایشان در طول مدت‌ همکاری خود منشأ چه خدمات و برکاتی در دارالعلوم زاهدان بودند. مولانا مفتی خدانظر رحمه‌الله را من از قبل، از دوران تحصیلم در پاکستان می‌شناختم. ایشان مدتی در شهر لارکانه ایالت سند در مدرسه مولانا غلام‌رسول عباسی رحمه‌الله درس خوانده بود، پس از آن به شهر ملتان ایالت پنجاب رفته و در مدرسه قاسم‌العلوم از محضر مولانا مفتی محمود رحمه‌الله استفاده کرده و از آنجا فارغ‌التحصیل شده بود. پس از فراغت، ایشان به درخواست مولانا غلام‌رسول عباسی جهت تدریس به شهر لارکانه رفته بود و بیش از یک دهه در آنجا تدریس کرده بود. وقتی من در ایالت پنجاب درس می‌خواندم، طلابی که از ایالت سند به پنجاب می‌آمدند، از ایشان تعریف می‌کردند و می‌گفتند که ایشان عالم برجسته و استاد ماهری است. بسیاری از طلاب این منطقه نزد ایشان می‌رفتند و پیش ایشان زانوی تلمذ می‌زدند. پس از تدریس در ایالت سند، ایشان چند سالی در شهر کویته ایالت بلوچستان به اصرار مولانا قاری غلام‌نبی رحمه‌الله در مدرسه ایشان نیز تدریس کردند. دقیقاً به یاد ندارم اما به نظرم از همان زمانی‌که ایشان در پاکستان تدریس می‌کردند ما پی‌گیر حضورشان در دارالعلوم زاهدان بودیم و از ایشان می‌خواستیم به جمع اساتید این مدرسه بپیوندند. یک‌بار که ایشان جهت دیدار با خویشاوندان‌شان از پاکستان به زاهدان آمده بودند، به دیدارشان رفتیم و از ایشان تقاضا کردیم به دارالعلوم زاهدان بیایند و اینجا تدریس کنند. سرانجام ایشان این پیشنهاد را پذیرفتند و به دارالعلوم آمدند. به‌هرحال ایشان عالِم باتجربه و بلندپایه‌ای بودند. زمانی هم که به دارالعلوم زاهدان آمدند کمی بیش از ۵۰ سال سن و سال‌ها تجربه کار علمی و تدریس داشتند. وقتی هم دارالإفتای دارالعلوم زاهدان راه‌اندازی شد، در کنار تدریس، مسئولیت دارالإفتاء نیز به ایشان واگذار شد. به‌هرحال حضور ایشان در دارالعلوم زاهدان خیرات و برکات بسیاری را برای این مدرسه و مردم این منطقه در پی داشت. از مولانا حاجی غلام‌محمد سربازی پدر بزرگوار حافظ محمداسلام برایمان بگویید، ایشان چه مسئولیتی در مدرسه داشتند؟ ایشان هم تدریس می‌کرد و هم حسابدار مدرسه بود. در مدرسه مقیم بود، اتاق کوچکی داشت که تمام دفاتر حسابداری را در آنجا روی هم چیده و نگهداری می‌کرد. ایشان انسانی باخدا و مخلص بود. شیفته مولانا عبدالعزیز رحمه‌الله بود و ارادت و اعتقاد عجیبی به ایشان داشت؛ چون هم شاگرد حضرت مولانا بود و هم به‌خوبی ایشان را می‌شناخت. واقعاً به مولانا ارادت داشت. مولانا عبدالعزیز را ولی‌امر خود می‌دانست و بر خود لازم می‌دانست که هر دستور ایشان را بدون چون‌وچرا اجرا کند. حضرت مولانا از ایشان خواست از منطقه سرباز به اینجا بیاید، هم تدریس کند و هم حساب‌های مالی مدرسه را کنترل نماید. مولانا عبدالعزیز شناخت کاملی از روحیات ایشان داشتند و به‌خوبی می‌دانستند که ایشان چقدر امانت‌دار و امین است. می‌فرمودند از حاجی غلام‌محمد به‌خوبی استفاده کنید. ایشان حسابداری بسیار دقیق بود. اکنون هم فرزند رشید ایشان جناب حافظ محمداسلام ماشاءالله حسابدار بسیار دقیق و کاردانی است. طی سال‌هایی که ایشان در دارالعلوم زاهدان خدمت کرده ما جز امانت‌داری و حساب‌رسی دقیق چیز دیگری از ایشان ندیده‌ایم. جناب حافظ محمداسلام پس از فارغ‌التحصیل شدن به اینجا آمد. ابتدا فقط تدریس می‌کرد و بعدها مسئولیت حسابداری نیز به ایشان واگذار شد. همان‌گونه‌که گفتم حسابدار اول ما مرحوم حاجی غلام‌محمد رحمه‌الله بود. بعد از ایشان تا مدتی مولانا نذیراحمد سلامی این مسئولیت را به عهده گرفت و پس از ایشان حافظ محمداسلام عهده‌دار این مسئولیت شد و تا حال نیز این مسئولیت بر عهده ایشان است. مولانا نذیراحمد سلامی در مقطعی ناظم و معاون آموزشی مدرسه نیز بوده است؟ بله بعد از انقلاب مشغولیت‌های حضرت مولانا عبدالعزیز زیاد شد و در نتیجه حجم کارهایی که من در مدرسه باید انجام می‌دادم، بالا رفت. در چنین موقعیتی ما از مولانا نذیراحمد در قسمت ثبت‌نام طلاب خدمت گرفتیم و بسیاری از مسئولیت‌های آموزشی به ایشان واگذار شد. مولانا نذیراحمد چند سالی هم مسئول بخش آموزشی و ثبت‌نام طلاب و هم حسابدار مدرسه بود و هم تدریس می‌کرد. پس از ایشان، مولانا محمدقاسم مسئولیت بخش آموزشی را به عهده گرفت. زمانی‌که مولانا مفتی خدانظر رحمه‌الله از دنیا رفت، مسئولیت دارالافتاء به مولانا محمدقاسم واگذار شد و ما مولانا عبدالغنی بدری را به‌عنوان معاون آموزشی مدرسه تعیین کردیم. شهید مولانا عبدالملک، فرزند بزرگوار حضرت مولانا عبدالعزیز رحمه‌الله، چه نقشی در امور دارالعلوم زاهدان داشت؟ ایشان در مدرسه عزیزیه سرباز، مدرسه عین‌العلوم گشت سراوان و چند سال در دارالعلوم کراچی تحصیل کرده بود. سپس برای ادامه تحصیل به جامعه اسلامیه مدینه منوره رفته و چند سال در آنجا تحصیل کرده بود. پس از بازگشت به کشور در آموزش و پرورش استخدام شد و در دبیرستان‌های زاهدان تدریس می‌کرد. من از ایشان دعوت کردم که در دارالعلوم نیز تدریس کند که پذیرفت و چند سالی تدریس کرد. بعدها چون مقداری در برنامه تدریس ایشان در دارالعلوم و مدارس دولتی تعارض پیش آمد مولانا عبدالعزیز فرمودند شما با خود ایشان در‌این‌باره مشورت کنید که یا به‌طور کامل در اینجا تدریس کند یا کامل به خدمت در آموزش و پرورش بپردازد، ولی بهتر است که ایشان از آموزش و پرورش جدا نشود؛ زیرا لازم است ما در آن بخش هم افراد داشته باشیم. حضرت مولانا راضی نبودند که ایشان از فعالیت در آن بخش جدا شود؛ بنابراین مولانا عبدالملک با توجه به نیازها و ضرورت‌ها، تدریس در مدارس و دبیرستان‌های دولتی را ترجیح داد. جناب مولانا، می‌خواهیم از زبان شما بیشتر با شخصیت شهید مولانا عبدالملک رحمه‌الله آشنا شویم. مولانا عبدالملک انسان بسیار روشنی بود و دنیا را بیشتر گشته بود. عالم فعال و روشنی بود. دید وسیعی داشت و انسان بسیار شجاع و دلیری بود. از سرمایه نشاط و جوانی برخوردار بود و شخصیت زبده‌ای به‌حساب می‌آمد. برای مطالبه حق و حقوق مردم و رفع تبعیض و بی‌عدالتی بسیار تلاش می‌کرد و انسان مبارزی بود، برهمین‌اساس بسیاری از مسائل را نمی‌توانست تحمل کند. بیشتر با نسل جوان جامعه در ارتباط بود و قوت قلبی برای جوانان بود.‌ به جوانان امید می‌بخشید. همان‌گونه‌که فرزند مولانا عبدالعزیز بود بازوی ایشان هم به‌حساب می‌آمد. به گوشه و کنار ایران سفر می‌کرد، به تمام مناطق سنّی‌نشین سر می‌زد و جویای وضعیت مردم می‌شد. یکی از ویژگی‌های دارالعلوم زاهدان این است که در کنار آن مسجد جامع مکی واقع شده است؛ در مورد مسجد مکی و چگونگی تأسیس آن توضیح بفرمایید. زمانی‌که مدرسه در مکان فعلی آغاز به‌کار کرد، مدتی ما در یکی از اتاق‌های مدرسه نماز اقامه می‌کردیم. در بهار و تابستان و روزهایی که هوا مناسب بود در فضای باز روی شن‌ها و زمینی هموار نماز می‌خواندیم. در آن روزها تعداد مقتدی‌ها اندک بود. به‌مرور که خانه‌های اطراف مدرسه بیشتر شد به تعداد نمازگزاران نیز افزوده شد. در این وقت ما به فکر تأسیس مسجدی کنار مدرسه افتادیم. این شد که ما این زمین را برای تأسیس مسجد در نظر گرفتیم و افراد صالحی که زمین در اختیار داشتند، آن‌را به ما واگذار کردند. در آن زمان خیابان خیامی در کنار این زمین وجود نداشت، ولی در نقشه شهری این خیابان تعریف شده بود. حضرت مولانا همت کردند و زمین نسبتاً وسیعی برای مسجد در نظر گرفتند. اطراف زمین مسجد، زمین‌های خالی وجود داشت و ساخت‌وسازی نشده بود. افرادی هم که آن زمین‌ها را در اختیار داشتند با کمال میل اجازه می‌دادند که ما آنها را به زمین مسجد اضافه کنیم، اما گفتیم همین زمین خودش دنیایی است و‌ نیازی نیست که زمین‌های اطراف را اضافه کنیم. بنیاد اولیه مسجد در زمینی به مساحت ۶۰۰ مترمربع گذاشته شد. جالب این‌که وقتی مردم آمدند و خط‌هایی را که برای پی‌کنی روی زمین کشیده شده بود، دیدند، تعجب کردند و گفتند: این‌ها می‌خواهند در این زمین چه‌کار کنند؟! علت تعجب آنها هم این بود که در آن زمان در زاهدان مسجدی که مساحت آن ۶۰۰ مترمربع باشد وجود نداشت. اما حضرت مولانا همیشه بلندهمت و آینده‌نگر بود. به‌هرحال این مسجد ساخته شد و درواقع خداوند متعال آن را ساخت و به پایه تکمیل رساند. بنای اولیه مسجد ساده و معمولی بود و همان بنّایی که ده اتاق مدرسه را ساخته بود، ساختمان مسجد را نیز وی ساخت. پس از مدتی تقریباً در سال‌های ۱۳۵۷ و ۵۸، معماری از پاکستان دعوت شد و دو مناره و محراب مسجد با الهام از معماری مساجد هند و پاکستان ساخته شد. زمانی که ساختمان مسجدجامع عزیزیه را به‌علت کمبود جا و به منظور توسعه بیشتر تخریب کردیم، نماز جمعه در سال ۱۳۶۵ به مسجد مکی منتقل شد. به‌مرور که تعداد نمازگزاران و شرکت‌کنندگان در نمازجمعه بیشتر شد، ابتدا از طرف قبله و پس از آن از طرف شمال و جنوب ساختمان مسجد را توسعه دادیم. تا این‌که مساحت آن به چیزی بیش از ۲۰۰۰ مترمربع رسید. بعدها که با کمبود جا مواجه شدیم در صحن مسجد با سازه‌های فلزی سایبان درست کردیم. در ادامه نیز با کمبود جا مواجه شدیم که مجبور شدیم منازل واقع در قسمت شرق مسجد را خریداری کنیم و به‌صورت خیلی جدی پروژه توسعه مسجد را دنبال کنیم. تقریباً هفت باب منزل خریداری و آنها را تخریب کردیم و زمین‌ آنها را به مسجد افزودیم. به‌یاد دارم آخرین منزل را به قیمت گزافی در آن روزها خریداری کردیم. این قسمت از پروژه که تقریباً به نتیجه رسید، به فکر اجرای پروژه تکمیلی و نهایی افتادیم و زمین‌های سمت قبله مسجد را تا جایی‌که امکان داشت خریداری کردیم. در این زمان قیمت زمین خیلی بالا رفته بود. بدین‌ترتیب یک بلوک کامل با مساحت یک هکتار در حد فاصل خیابان توحید تا خیابان رازی به موازات خیابان خیام، در محدوده مسجد جامع مکی زاهدان قرار گرفت و در سه طبقه با سی‌هزار زیربنا ساخته شد. در مورد انتخاب نام «مکّی» برای این مسجدجامع اگر توضیحی هست لطفاً بفرمایید. زمانی که این مسجد در حال ساخت بود، تصمیم گرفته شد که منزل حضرت مولانا از کنار مسجد نور در خیابان فعلی رزمجومقدم، به مکانی نزدیک مدرسه منتقل شود. در مکانی که هم‌اکنون مسجد مدنی واقع است یکی از مقتدیان و ارادتمندان حضرت مولانا قطعه زمینی را برای بنای مسجد و زمینی را برای بنای منزل در اختیار ایشان گذاشت. حضرت مولانا مسجدی را آنجا ساخت و نام آن را مسجد مدنی گذاشت و این مسجد را مسجد مکّی نامید. در واقع نامگذاری این دو مسجد با الهام از نام دو شهر مقدس مکه و مدینه انجام گرفت. تعلق خاطری که حضرت مولانا عبدالعزیز با حرمین شریفین داشت باعث انتخاب این نام‌ها برای این دو مسجد شد. دارالعلوم زاهدان همچون مسجد جامع مکی، همگام با رشد علمی و معنوی، از نظر ظاهری و عمرانی نیز تحول چشمگیری در سال‌های اخیر داشته است. پرداختن به این موضوع چقدر برای شما اهمیت داشته و تا چه حد فکر و ذهن شما را به خود مشغول کرده است؟ به‌هرحال همواره یکی از آرزوها و خواسته‌‌های ما این بوده که مسجد و مدرسه با توجه به این‌که بسیاری از مسلمانان به آن امید بسته‌اند و برای تحصیل علم به اینجا مراجعه می‌کنند، در کنار پیشرفت علمی و آموزشی و رشد معنوی از نظر ظاهری هم متحول شود و روز‌به‌روز پیشرفت کند. مولانا عبدالعزیز رحمه‌الله هم به ما توصیه کردند که شما هیچ‌وقت کار ساخت‌وساز را در مدرسه تعطیل نکنید؛ اگر روند کارها کند بود اشکال ندارد، مهم آن است که از جریان نیفتد؛ حتی اگر در حد این‌که فقط یک بنّا مشغول باشد کار ساخت‌وساز را ادامه دهید. بر اساس این توصیه اولین پروژه عمرانی ما پس از وفات مولانا عبدالعزیز تکمیل بنای ساختمان آجرسفال در غرب دارالعلوم بود. کلنگ احداث این ساختمان را تقریباً ما در ایام بیماری حضرت مولانا به زمین زدیم. زمانی که بیماری مولانا شدت یافت، برای مدتی کار را تعطیل کردیم. مولانا که به دیار باقی شتافت، حسب وصیت ایشان کار تکمیل این بنا را از سر گرفتیم. در حیات مولانا ما چهار اتاق هم‌ردیف آن ده اتاق سابق ساختیم. همین اتاق‌هایی که تا حال در وسط صحن مدرسه قرار دارند. همچنین در همان دوران در قسمت شمال مدرسه جایی که هم‌اکنون ساختمان اداری و آموزشی جدید بنا شده است، یک سالن غذاخوری و آشپزخانه ساختیم. چند اتاق هم در قسمت شمال غرب مدرسه به‌صورت ردیفی ساختیم که تا همین چند سال قبل وجود داشتند. بعدها ما طرح توسعه دارالعلوم را در قسمت شرق مدرسه طراحی کردیم و منازلی را که در آن قسمت بود از مردم خریداری و پس از تخریب و گودبرداری، پروژه ساختمانی جدیدی را برای ساخت خواب‌گاه طلاب و کلاس‌های درس آغاز کردیم. یکی از بزرگ‌ترین آرزوهای ما این بوده و هست که بناهای مورد نیاز مدرسه ساخته و به سرانجام برسد و خداوند متعال این بناها را به بارگاه خودش بپذیرد. خواسته و آرزوی دیگر ما این بوده که بنای مسجد به پایه تکمیل برسد. فاز اول پروژه توسعه مسجد که به پایان رسید، نقشه کامل مسجد طراحی شد و ما پس از این‌که موفق شدیم بسیاری از نواقص و عیوب کارمان را در فاز اول شناسایی و برطرف کنیم، فاز دوم این پروژه را آغاز کردیم. ابتدا تصمیم داشتیم پس از این‌که مقداری از هزینه‌ها تأمین شد کار را شروع کنیم؛ اما سرانجام به این نتیجه رسیدیم که تا زمانی‌که ما کار را بدون هیچ هزینه‌ای با توکل بر امدادهای الله تعالی شروع نکنیم، کار پیش نخواهد رفت. ابتدا خیلی تلاش کردیم و به افراد مختلفی مراجعه کردیم،‌ نقشه‌ مسجد را به این و آن نشان دادیم و از هزینه‌ها سخن گفتیم، اما هیچ نتیجه‌ای حاصل نکردیم و بالاخره تصمیم گرفتیم با چنده (اعانه) و جمع‌آوری کمک از عموم مردم کار را شروع کنیم، شروع هم کردیم و الله تعالی به همین شکل کار را پیش‌برد. نکته بسیار مهم و قابل ذکر، نقش این دو مرکز (مسجد جامع مکّی و دارالعلوم زاهدان) در مدیریت مسائل اجتماعی و سیاسی جامعه است، در این‌باره بیشتر توضیح دهید. الحمدلله هم نقش مسجد جامع مکّی و هم نقش مدرسه و دارالعلوم زاهدان در جامعه به‌ویژه بعد از پیروزی انقلاب بسیار پررنگ بوده است. در واقع اعتماد و امید مردم به این‌ دو مرکز از همان ابتدا خیلی زیاد بود، چون مولانا عبدالعزیز نقش تأثیرگذاری در کل جامعه اهل‌سنّت ایران داشت. بعد از حضرت مولانا عبدالعزیز اعتماد و امید مردم همچنان به این دو مرکز باقی ماند. اهل‌سنّت از سطح ایران به اینجا می‌آیند. از جاهای دیگر هم می‌آیند. در مراسم نمازجمعه و دیگر گردهمایی‌ها مشکلات و مسائل مردم مطرح می‌شود. همچنین مسائل روز و مباحث مربوط به نیازهای روز جامعه مطرح می‌شود. این نکات موجب شده شهرت و آوازه این دو مرکز به همه‌جا برسد. برگزاری همایش سالانه دانش‌آموختگی طلاب دارالعلوم زاهدان هم در این زمینه نقش اساسی داشته است. به‌جز برگزاری همایش دانش‌آموختگی طلاب، در مناسبت‌ها و فرصت‌های دیگر هم شخصیت‌های دینی، علمی، سیاسی و اجتماعی برجسته و نیز مسئولان دولتی و نمایندگان مجلس به اینجا تشریف آورده‌اند. این دو مرکز نقطه امید و اعتماد جامعه اهل‌سنّت است. نه تنها اهل‌سنّت بلکه برای برادران اهل‌تشیع نیز امیدبخش است. بخش قابل توجهی از برادران اهل‌تشیع و ایرانی که دید بازی دارند و از سعه صدر برخوردارند، وقتی احساس کردند که اینجا دید وسیعی وجود دارد، رویکرد اعتدالی حاکم است، کسانی که اینجا فعالیت می‌کنند دور‌اندیش‌اند و جهانی فکر می‌کنند، به این نتیجه رسیدند که با این مرکز در ارتباط باشند. بسیاری از شخصیت‌های سیاسی و رجال مملکت با ما ارتباط نزدیک برقرار کرده‌اند. اینجا بدون این‌که در نظر گرفته شود که حق به چه کسی تعلق می‌گیرد، واقعیت‌های موجود در جامعه مطرح و از حق و عدالت دفاع می‌شود. اگر خدای‌ناکرده جایی به برادران شیعه هم ظلم شود، از اینجا فریاد حق‌خواهی سر داده می‌شود. به‌طور کلی اگر مسلمانان مورد ظلم و ستم واقع ‌شوند، حتی اگر جایی غیرمسلمانان مورد ظلم و ستم قرار بگیرند، اینجا از حق و حقوق آنها دفاع می‌شود. این نکات در برجسته شدن نقش این مرکز خیلی تأثیرگذار بوده است. در شرایط فعلی مدارس دینی چه رسالتی به‌دوش دارند، چه فعالیت‌هایی باید بکنند تا بهتر جواب‌گوی نیازهای جامعه باشند، به‌طور کلّی چه برنامه‌هایی باید داشته باشند؟ روح هر فعالیت دینی و هر مدرسه‌ای للهیت و اخلاص است.‌ تمام کارها باید برای خداوند متعال انجام بگیرد. انگیزه کسب رضایت و خشنودی خداوند متعال و نصرت دین مدنظر باشد. این نخستین عاملی است که باعث رشد هر مرکز دینی و مدرسه‌ای می‌شود. نکته مهم دوم این است که اساتید و تمام دست‌اندرکاران هر مدرسه پایبند اعمال عبادی و ذکر و یاد الله تعالی باشند و با خداوند متعال تعلق و ارتباط مستحکمی داشته باشند. با یکدیگر هم ارتباط و همدلی و همگرایی داشته باشند و با هم مشورت کنند و نظرات یکدیگر را جویا شوند. از همکاران و دیگر اساتید مدرسه در پیشبرد کارها و برنامه‌ها نظرخواهی شود. نکته مهم دیگر این است که در تمام زمینه‌ها «تقوا» مدنظر قرار گیرد و لحاظ شود. اموال و دارایی‌های مدرسه ضایع و حیف‌ومیل نشود. از دارایی‌های مدرسه سوءاستفاده نشود. از گناهان پرهیز شود. امانت‌داری رعایت شود. تمام این مسائل اگر مراعات شود خداوند متعال هر مدرسه‌ای را به پیشرفت و بالندگی می‌رساند. از اساتید با تجربه و توانمند در مدرسه کار گرفته شود. اساتید فرمایشی و سفارشی نباشند. این‌گونه نباشد که براساس سفارش یک فرد سرشناس، استادی به خدمت گرفته شود. باید معیار گزینش اساتید و مدرسان، شایستگی و توانمندی آنان باشد تا بتوانند حق تدریس را ادا کنند و حق طلاب ضایع نشود. نکته مهم دیگر اینکه همیشه برای رشد و ترقی مدرسه دعای خیر کنند. • فصلنامه ندای اسلام

نگاهی به زندگانی شیخ‌ التفسیر مولانا حسین‌علی رحمه الله


اشاره: تلاش و مجاهدت برای ترویج معرفت صحیح قرآنی و بیان دقایق کلام باری تعالی و تشریح اصل توحید و تبیین پیام اصلی دعوت انبیا و مقابله با هر گونه بدعت و انحراف از عقیده‌ی صحیح اسلامی، رسالت عظیمی است که مسئولیت آن بر عهده‌ی عالمان دین و خادمان قرآن و سنّت در هر عصر و زمان است. تاریخ امت اسلامی گواه است که همواره این مهم، وجهه‌ی همت عالمان مخلص و ربّانی و مصلحان و مجدّدان بیدارگر بوده است. یکی از شخصیت‌هایی که در دوره‌ی اخیر در شبه‌ قاره‌ی هند و به‌ ویژه در کشور پاکستان، با مطالعات قرآنی عمیق و ارائه‌ی درس تفسیر منحصر به‌ فردی در قالب دوره‌های فشرده و منظم، منشأ خدمات قرآنی بسیاری گردید و پس از ایشان، شاگردان بدون‌ واسطه و با واسطهی ایشان در این مسیر کوشش‌های بسیار کردند، شیخ‌ التفسیر مولانا حسین‌علی الوانی رحمه‌ الله است. از آن‌جا که مدت‌هاست شاهد برگزاری دوره‌های ترجمه و تفسیر قرآن و نشر معارف آن با الگو گرفتن از شیوه‌ی مذکور در برخی شهرهای کشورمان هستیم، در این نوشتار قصد داریم به‌ اختصار به معرفی شخصیت، اندیشه‌ها و خدمات مولانا حسین‌علی، و روش ایشان در نشر و بیان معارف قرآنی بپردازیم. حسین‌علی فرزند حافظ میان‌محمّد رحمهما‌ الله، در ۱۹ ذی‌القعده ۱۲۸۳ برابر با ۵ فروردین ۱۲۴۶ در منطقه‌ی وان‌بچران از توابع شهر میاںوالی ایالت پنجاب پاکستان دیده به جهان گشود. پدر بزرگوارش حافظ کل قرآن و فردی متمکن و زمین‌دار بود. نیاکان ایشان نیز همه حافظ قرآن و اهل علم و فضل بودند. برخی از کتاب‌های فارسی و صرف و نحو را نزد پدرش آموخت، سپس به تلهریان از توابع شهر میاںوالی رفت و نزد مولانا غلام‌ نبی و مولانا سلطان‌ احمد کتب درسی دیگر را خواند. سپس برای ادامه‌ی تحصیل و فراگیری علوم حدیث عازم گنگوه شد و در محضر علامه‌ی محدّث و فقیه و عارف مجاهد، مولانا رشیداحمد گنگوهی رحمه‌ الله زانوی تلمذ زد و صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ترمذی، سنن ابوداود و… را از ایشان فراگرفت. علامه گنگوهی که از بنیانگذاران و مدیران دارالعلوم دیوبند و یار و همدم مولانا محمدقاسم نانوتوی بود، پیش از تأسیس دارالعلوم دیوبند، مجلس درسش را در گنگوه دایر کرده بود و به‌ ویژه به مشتاقان علوم حدیث فیض می‌رساند. ایشان در برنامه‌ای یک ساله تمام کتب صحاح سته را به تنهایی تدریس می‌کرد. گفته‌اند: این سلسله از سال ۱۲۶۵ ق. آغاز و تا سال ۱۳۱۴ ق. ادامه داشت و مولانا حسین‌علی یکی از شاگردان برجسته‌ی ایشان در این سال‌ها بود. چنان‌که درباره‌ی وی گفته است: «در طول زندگی‌ام طلبه‌ای ذهین و زحمت‌کش مثل ایشان ندیدم.» مولانا حسین‌علی در سال ۱۳۰۲ ق./ ۱۲۶۴ ش. دوره‌ی حدیث را به پایان رساند و برای فراگیری علم ترجمه و تفسیر قرآن به مظاهرالعلوم سهارن‌پور رفت و در محضر مولانا محمّد مظهر صدّیقی نانوتوی زانوی تلمّذ زد. سپس جهت تبحّر در علوم عقلی و فلسفه و کلام عازم شهر کانپور شد و از علامه احمد حسن کانپوری کسب فیض کرد. وی در سال ۱۳۰۴ ق./ ۱۲۶۶ ش. از علامه کانپوری سند علمی دریافت کرد؛ سندی که گواه نبوغ، مهارت علمی و دقت‌ نظر ایشان بود و این‌گونه آغاز می‌شد: «أما بعد، فإن الفهیم الأریب، الذکی النجیب، الکثیر علمه، الدقیق فهمه، المؤید بتأیید الله القوی، الفاضل اللوذعی، المتوقد الیلمعی، المولوی حسین‌علی‌ بن میان‌ محمّد الوانی الفنجابی، صانه‌ الله عن شر کل غوی و غبی… .» (بخاری، اقامة البرهان: ۷) پس از تکمیل مراحل تحصیلی و فراگیری علوم و فنون مختلف و کسب مهارت در علوم قرآن و حدیث، به سال ۱۳۰۶ ق./ ۱۲۶۸ ش. به زادگاهش باز‌گشت و به تدریس علوم و فنون مختلف پرداخت. پس از مدتی زندگی خود را وقف تدریس و تبلیغ قرآن مجید و احادیث نبوی کرد. دیری نگذشت که آوازه‌ی درس ایشان در مناطق دور و نزدیک ‌پیچید و طلاب بسیاری از مناطق مختلف در درس‌ها و دوره‌های ایشان حضور یافتند و از محضر ایشان کسب فیض کردند. تلاش برای روشنگری و اصلاح مولانا حسین‌علی پس از مدتی تدریس و تبلیغ پی برد که علت اصلی رواج عقاید باطل و خرافات در جامعه، دوری مردم از آموزه‌های حیات‌بخش قرآن کریم است؛ به‌ همین‌ خاطر تصمیم گرفت با تمرکز بر تدریس و تفسیر قرآن کریم نهال توحید و عقاید صحیح را در دل‌های مردم آبیاری کند. البته چون این امر بازار دین‌فروشان و خرافه‌پرستان را کساد می‌کرد، آنها شدیداً علیه ایشان موضع گرفتند و مارک‌های گوناگون به ایشان زدند. اما ایشان با کمال شجاعت و صلابت به تدریس و تبلیغ معارف قرآنی و تبیین عقاید صحیح اسلامی ادامه داد. این مفسر برجسته‌ی قرن چهاردهم هجری با حکمت و بصیرت فراوان مردم را به‌ سوی درک صحیح تعالیم قرآن و سنّت و یکتاپرستی و اخلاص در عمل فرا می‌خواند. الله تعالی به ایشان چنان فراست ایمانی‌ای عطا کرده بود که بدون نام بردن از کسی، باورهای غلط را نقد می‌کرد و با رد عقاید مشرکین مکه و یهود و نصارا، به تردید باورهای نادرست رایج در عهد خود می‌پرداخت. ایشان در بیان عقاید درست اسلامی و در رأس آنها توحید از هرگونه تساهل و مداهنه و توریه پرهیز می‌کرد و معتقد بود که مسأله‌ی توحید و سایر مسائل مربوط به عقاید صحیح اسلامی را باید با صراحت و شجاعت کامل بیان کرد. ایشان علاج انحطاط اخلاقی، اقتصادی و سیاسی مسلمانان را در ترویج فهم درست از قرآن می‌دانست؛ به‌ همین‌ علت از هر فرصتی برای تبلیغ و ترویج آموزه‌های قرآنی بهره می‌برد. معمول ایشان این بود که هرگاه فردی به دیدن ایشان می‌آمد، حتماً بخشی از قرآن مجید و مفاهیم آن را برایش تشریح و تبیین می‌کرد؛ به‌همین‌علت می‌گفتند: مولانا حسین‌علی فنا فی ‌القرآن است. سیرت اخلاقی مولانا حسین‌علی فردی بسیار مخلص و مستغنی بود. هرگز برای طلاب از کسی کمک مالی نمی‌گرفت و تمام هزینه‌های طلاب حتى کتاب و کاغذ آن‌ها را از جیب خود می‌پرداخت. ایشان از راه کشاورزی و زراعت کسب درآمد و امرار معاش می‌کرد. در بیان توحید فوق‌ العاده شجاع بود و قرآن و توحید ورد زبانش بود. در این راه کوچک‌ترین دلهره و تردیدی به خود راه نمی‌داد. حتى برای بیان پیام قرآن به خانقاه‌های بزرگ و گردهمایی‌های سالانه‌ی اهل‌ بدعت می‌رفت و مردم را به‌ سوی توحید و عقاید صحیح دعوت می‌‌کرد. قلم از وصف عشقی که مولانا حسین‌علی رحمه‌ الله برای بیان معارف قرآن و آموزه‌های روح‌بخش آن داشت، عاجز است. اخلاص مولانا باعث موفقیت وی در تبلیغ و تدریس قرآن و حدیث گشته بود. سادگی و ساده‌زیستی در هر بخش زندگی ایشان آشکار بود. کارهای شخصی و امور خانه را خودش انجام می‌داد و کمک گرفتن از طلاب و شاگردان را برای انجام کارهای شخصی مترادف با توهین به آنها می‌دانست. در تواضع بی‌نظیر بود. شب ظرف‌ها را برای طلاب آب می‌کرد تا به وقت بیدار ‌شدن برای نماز، مشکلی نداشته باشند. در عین ساده‌زیستی از تبحر علمی و مهارت فوق‌ العاده‌ای در علوم مختلف برخوردار بود. اکثر اشعار مثنوی معنوی را از حفظ داشت و در درس‌های خود به اشعار مولانا رومی استناد می‌کرد. با شاگردان خود بسیار محبت و شفقت داشت و تمام سعیش بر این بود که طلاب در رفاه و آسایش باشند. در صورت نیاز طلاب، به آنان کمک مالی نیز می‌کرد. مولانا حسین‌علی به اساتید خود بی‌نهایت ارادت و محبت داشت، بالأخص با مولانا رشیداحمد گنگوهی، و در مورد ایشان بسیار حساس بود. یکی دیگر از ویژگی‌های ایشان، احترام بسیار به اسلاف و علمای امت بود. با وجود این‌که پایبند مذهب حنفی و دیدگاه‌های امام ابوحنیفه رحمه‌ الله بود، به دیگر ائمه و دیدگاه‌های آنان نیز بسیار احترام می‌گذاشت و همواره شاگردان و ارادتمندانش را به احترام به همه‌ی ائمه و سلف صالح توصیه می‌کرد. ایشان معتقد بود در مسائلی که ائمه‌ی امت با هم اختلاف‌ نظر داشتند، اگر کسی طبق دیدگاه یکی از آنان عمل کند و به آن باور داشته باشد، نباید مورد انتقاد و سرزنش قرار گیرد. سیر و سلوک عرفانی یکی دیگر از ویژگی‌های علمای ربّانی شبه‌ قاره‌ی هند توجه بسیار به اصلاح نفس و تزکیه‌ی باطن است؛ بر همین‌ اساس، مولانا حسین‌علی در بیست سالگی با خواجه محمّد عثمان دامانی، شیخ و مرشد سلسله‌ی نقشبندی، بیعت کرد و پس از طی منازل سیر و سلوک، در هر چهار سلسله‌ی مشهور تصوف و عرفان اجازه و خلافت حاصل کرد. بر همین‌ اساس، صاحب کتاب گران‌سنگ «نزهة الخواطر»، ایشان را یکی از کبار مشایخ نقشبندیه در شبه‌ قاره‌ی هند معرفی کرده و می‌نویسد: «الشیخ العالم الصالح حسین‌علی بن الحافظ میان‌محمّد بن عبدالله الحنفی النقشبندی ألوانی أحد کبار المشایخ النقشبندیة.» (حسنی، نزهة الخواطر: ۸/ ۱۳۳) شیخ و مرشد مولانا حسین‌علی نسبت‌ به ایشان چنان اعتماد داشت که وی را برای تعلیم و تربیت فرزندش خواجه سراج‌الدین برگزید؛ این در حالی بود که در میان مریدان ایشان صدها عالم و مدرس وجود داشت. مولانا حسین‌علی نه تنها مرشدی کامل و مصلحی صادق بود، بلکه آشنایی عمیقی با ظرایف تصوف و عرفان داشت و رساله‌ای به نام «فیوضات حسینی» معروف به «تحفه‌ی ابراهیمیه» به زبان فارسی در همین موضوع نگاشت که در نوع خود اثر گران‌سنگی است. روش تفسیر و ویژگی‌های درس قرآن روش عمومی تفسیر مولانا حسین‌علی در تفسیر و بیان معارف قرآنی بر اختصار بوده است. خداوند به این شخصیت، استعداد ویژه‌ای در بیان معارف قرآنی و سایر علوم اسلامی داده بود. ایشان‌ می‌گفتند: در قرآن مجید عموماً شش موضوع بیان شده است: توحید، رسالت، قیامت، احکام، احوال مؤمنان و احوال منکران. مضامین کلی قرآن کریم نیز در چهار بخش بیان شده که هر بخش آن با الحمد لله شروع می‌شود. بخش اول از سوره‌ی فاتحه تا اوّل سوره‌ی انعام است که مسأله‌ی خالقیت خداوند در آن برجسته شده است. در بخش دوم که تا اوّل سوره‌ی کهف ادامه دارد، مبحث ربوبیت خداوند مطرح شده است و تا اوّل سوره‌ی فاطر که بخش سوم است، مسأله‌ی تصرف و اختیار مورد بحث قرار گرفته است. بخش چهارم که تا آخر قرآن کریم است، شامل مباحث قیامت و شفاعت است. مولانا حسین‌علی برای هر سوره موضوع مستقلی به‌ عنوان باب مطرح کرده است که محور مباحث آن سوره قلمداد می‌شود. در مجموع، اصطلاحات و روشی که ایشان برای تفهیم معارف قرآنی اختیار نمود، بی‌بدیل و در میان کوشش‌های معاصران ایشان منحصر به‌ فرد است. ذکر این نکته نیز ضروری‌ است که مولانا حسین‌علی تفسیر متفاوتی از قرآن مجید در کتاب‌ها و دروس خود ارائه نکرده است؛ بلکه در پرتو تفاسیر معتبر سلف صالح قول راجح را از دیدگاه خود بیان نموده است؛ بنابراین به جای واژه‌ی «تفردات» بهتر است از واژه‌ی «ترجیحات» برای آرای مولانا حسین‌علی استفاده شود. اصول اساسی معرفت قرآن مولانا حسین‌علی برای درک و معرفت قرآن چهار اصل بیان کرده است: ۱. قرآن مجید؛ بسا اوقات خودش، خودش را تفسیر می‌کند. بنابراین ابتدا باید قرآن را به‌ وسیله‌ی خود قرآن فهمید. این از موارد اعجاز قرآن است که از تکرار محض و بدون فایده خالی است. البته برخی مطالب در جایی به اختصار و سپس به تفصیل ذکر شده‌اند. ۲. قرآن مجید را باید در پرتو احادیث تصدیق‌ شده و سنّت مطهّره‌ی شارح و مفسر اعظم آن حضرت محمّد مصطفیٰ صلى الله‌‌ علیه‌ وسلم فهمید؛ زیرا قرآن کریم یک متن است و نمونه‌ی عملی آن سیره و سنّت حضرت محمّد رسول‌ الله صلى الله علیه وسلم است. عمارت و ساختمان دین، با سنّت و سیرت پیامبر صلى الله علیه وسلم شکل گرفته و محقّق شده و با تکیه به آن استوار و پایدار است. ۳. پس از قرآن و سنّت، بزرگ‌ترین منبع و مأخذ تفسیر قرآن، سخنان و سیره‌ی عملی صحابه و شاگردان گرامی پیامبر اسلام صلى الله علیه وسلم است؛ زیرا آنان به‌ طور مستقیم از آن‌حضرت صلى الله علیه وسلم فیض حاصل کردند و مطالب و پیام‌های قرآن را از هر کس دیگری بهتر آموختند، فهمیدند و به مقتضای آن عمل کردند. ۴.‌ چهارمین مأخذ و اصل در تفسیر قرآن، استناد به اقوال تابعین و شاگردان مستقیم صحابه است؛ زیرا پس از صحابه، تابعین والاترین جایگاه را در میان اسلاف امت دارند و اجماع آنان حجت، و استناد به اجماع آنان لازم است. اما در مواردی که تابعین با هم اختلاف‌ نظر داشتند، لزومی به استناد به دیدگاه مختلف‌ فیه آنان نیست. در چنین صورتی آیه‌ی قرآن را در پرتو لغت و ادبیات عرب و اقوال صحابه باید فهمید. علاوه‌ بر اصول چهارگانه‌ی فوق، ایشان معتقداند: ۱. حتى الامکان نباید به اسرائیلیات (روایت‌های بنی‌اسرائیلی) استناد کرد؛ با این توضیح که روایات اسرائیلی‌ای که قرآن آن‌ها را تصدیق و تأیید کرده است، مورد پذیرش همه‌ی مسلمانان هستند؛ اما مواردی که در قرآن مورد تردید و مذمت قرار گرفته‌اند، استناد به آن‌ها حرام و باطل است. در این میان، از روایات اسرائیلی‌ای که قرآن در مورد آن‌ها سکوت کرده است؛ یعنی نه تصدیق‌شان کرده و نه تردید و مذمت، در حد استشهاد می‌توان استفاده کرد. مفسرینی که در گذشته روایات اسرائیلی را در تفاسیرشان آورده و به آن‌ها استناد کرده‌اند، دیدگاه‌های آن‌ها را باید در پرتو حالات زمانه‌ی آنان مورد بررسی قرار داد و از استناد به آن‌ها در این روزگار اجتناب کرد. ۲. از تفسیر به رأی شدیداً باید پرهیز کرد؛ صرفاً با رأی و فهم شخصی به تفسیر قرآن اقدام کردن باطل و حرام است و در احادیث نبوی برای این کار وعید بیان شده است. (میان‌ محمّد الیاس، سوانح مولانا حسین‌علی: ۱۲۹، ۱۳۰) مولانا حسین‌علی در رساله‌ی «بلغة الحیران»، اصول معرفت قرآن را بیان کرده است؛ در پرتو همین اصول، شاگرد برجسته‌ی ایشان مولانا غلام‌ الله‌ خان، «تفسیر جواهر القرآن» را تدوین کرده و در مقدمه‌ی این تفسیر به تفصیل در این مورد بحث کرده است. مولانا مفتی محمّد حسین نیلوی، یکی دیگر از شاگردان ایشان، نیز این اصول را در قالب سی‌ و شش قانون تحت عنوان «الفجر المستطیر» جمع و تشریح کرده است که در این نوشتار مجالی برای ذکر آن‌ها نیست. برخی از د‌یدگاه‌های ایشان پیرامون مسائل اعتقادی و عبادی ◊ عبادت فقط به‌ جای آوردن نماز و روزه و برخی امور دیگر نیست؛ قرآن مجید از اهل ایمان می‌خواهد در هر لحظه و در هر حالت خداوند را پرستش کنند. مفهوم عبادت این است که در هر شعبه‌ی زندگی؛ از جمله عقاید، افکار، رفتار، گفتار و مسائل اخلاقی و معاملات و اقتصاد و غیره از قوانین خداوند یگانه پیروی شود. عبادت با زبان و جان و مال صورت می‌گیرد. ◊ در بیان عقیده‌ی توحید همه‌ی پیامبران و ائمه و علما از خود صلابت نشان داده‌اند و هرگز راضی به معامله و سازش نشده‌اند. ریشه‌ی شرک به افراط برمی‌گردد که برخی در محبت و دوستی با غیرالله از جمله پیامبران و اولیا و ائمه افراط و غلو می‌کردند و سپس آن‌ها را عالم‌ الغیب و متصرف قلمداد می‌کردند. سرچشمه‌ی شرک این است که علم غیب ما فوق‌ الاسباب برای غیر خدا اثبات شود. اثبات علم غیب برای غیر خدا شرک است. شرک در علم، شرک در تصرف، شرک در دعا و شرک فعلی مواردی هستند که به کثرت در قرآن مجید پیرامون آن‌ها بحث شده است. اطاعت از کسانی‌ که حلال خداوند را حرام و حرام خداوند را حلال قرار می‌دهند، نیز شرک است؛ چنان‌که خداوند می‌فرماید: ﴿وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لمُشْرِکُونَ﴾ (انعام: ۱۲۱). صاحب تفسیر کبیر نکته‌ی فوق را این‌گونه تأیید کرده است: «قال الزجاج: فیه دلیل على أن کل من أحلّ شیئا مما حرّم ‌الله أو حرّم شیئا مما أحلّ الله تعالى فهو مشرک.» ◊ شفاعت با اجازه و اذن الهی ثابت است. عقیده‌ی شفاعت بیانگر عاجزی و ضعف شفاعت‌ کننده است که بدون اجازه‌ی خداوند نمی‌تواند سفارش کند. این اظهار ناتوانی غیرالله است و همین است عقیده‌ی توحید. شفاعت می‌تواند سه صورت داشته باشد: ـ نخست این‌که بزرگ‌تر پیش کوچک‌تر سفارش کند. این نوع شفاعت در پیشگاه خداوند غیرممکن است؛ زیرا کسی بزرگ‌تر از خداوند نیست. ـ دوم این‌که فردی هم‌رتبه شفاعت کند. این نیز غیرممکن است، چون هیچ فردی با خداوند متعال هم‌رتبه نیست. ـ صورت سوم این است که فردی دارای موقعیت پایین‌تر شفاعت کند و در واقع این یک تقاضا و درخواست است. این نوع شفاعت جایز و از قرآن و سنّت ثابت است. ◊ علم غیب مختص خداوند یکتاست و پنجاه‌ و پنج آیه‌ی قرآن مجید به این مطلب دلالت دارند. علم غیب همان است که فقط یک ذات از آن مطلع باشد، وقتی فرد دیگری از آن باخبر باشد، دیگر علم غیب نیست. برخی معتقدند که پیامبر اسلام صلى الله علیه وسلم علم غیب داشت، اما از روی تواضع و شکسته‌ نفسی می‌‌فرمود که غیب نمی‌داند! این دیدگاه، اهانت به رسول گرامی اسلام صلى الله علیه وسلم و نسبت دروغی به آن پیامبر بزرگوار است. خداوند در قرآن خطاب به آن‌حضرت می‌فرماید: ﴿قُلْ لَا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزَائِنُ اللهِ وَ لَا أَعْلَمُ الْغَیْبَ﴾ (انعام: ۵۰). ◊ نماز باعث الفت بین مسلمانان و رفع عذاب و تنگی رزق است. به‌ وسیله‌ی نماز بغض دور می‌شود. به راست کردن صف‌ها و پیروی از امام در نماز دستور داده شد تا وحدت و یک‌دلی در دل‌های مسلمانان جای بگیرد و به اطاعت رهبر و امام عادت کنند. نماز وسیله‌ی نجات از مصیبت‌هاست. نماز بیانگر انتهای عجز و انکسار انسان در پیشگاه الله است. دعا بدون ایمان بی‌فایده است. بدون ایمانِ معتبر، نه دعای شخص در حق خودش مفید واقع می‌شود و نه دعای دیگران. ◊ در بیان عقاید اساسی اسلام، حتى الامکان بدون مقدمه و آگاهی‌ بخشی، آداب و رسوم خرافی رایج در بین مردم را به‌ طور صریح رد نکنیم؛ زیرا اهمیت رسوم در دل‌ مردم مستحکم است و اگر بدون مقدمه و صریح در نفی آنها سخن رانده شود مردم به‌جای پذیرفتن به مخالفت روی خواهند آورد. ◊ هنگامی‌که نبرد بین انگلیسی‌ها و ترک‌های عثمانی در جریان بود، مولانا حسین‌علی ضمن سخنرانی در شهر میاںوالی مسلمانان را تشویق به جهاد کرد. برخی اعتراض کردند که ترک‌ها به‌خاطر حکومت می‌جنگند نه اسلام، پس چگونه مبارزه‌ی آن‌ها جهاد تلقی می‌شود؟ مولانا در پاسخ فرمودند: «جنگیدن به‌خاطر کشور هم جهاد است؛ زیرا اگر کشور اسلامی در تصرف کفار قرار بگیرد، آن‌ها به ترویج کفر روی خواهند آورد و تلاش خواهند کرد مسلمانان را مرتد کنند؛ بنابراین کمک مالی و جانی آن‌ها (ترک‌های عثمانی) وظیفه‌ی ماست.» نمونه‌هایی از تفسیر ایشان ◊ ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾؛ أی قولوا بسم الله، ومعناه اَستعین الله خاصة واَدعوه خاصة لا غیره…»؛ یعنی بگویید که فقط از خدا مدد می‌جوییم و فقط او را می‌خوانیم. نام دیگر سوره‌ی فاتحه «تعلیم المسألة» است؛ زیرا خداوند با این سوره به بندگان می‌آموزد که چگونه از ذات یگانه‌اش سؤال کنند و کمک بجویند. در ابتدای تمام کلمات تمجیدی و دعایی لفظ «قولوا» محذوف است. خلاصه‌ی قرآن در سوره‌ی فاتحه ذکر شده، خلاصه سوره‌ی فاتحه در «بسم الله الرحمن الرحیم» و خلاصه‌ی آن در «باء» استعانه مذکور است. همان‌گونه‌ که از حضرت علی رضی‌ الله‌ عنه در تفسیر مواهب‌ الرحمن و تفسیر عزیزی نقل شده است: لفظ «الله» شامل صفات الوهیت و ربوبیت خداوند یکتاست. ◊ ﴿الحمد لله رب ‌العالمین﴾؛ الف‌، لام در ﴿الحمد﴾ برای عهد خارجی است و منظور از آن صفات ویژه‌ی خداوند است که در وجود هیچ مخلوق دیگری یافت نمی‌شوند؛ یعنی صفات فاعلیه یا همان صفات ما فوق‌ الاسباب؛ مانند مالک و مختار، کارساز، متصرف و حاجت‌روا مختص خداوند هستند. این تفسیر عقیده‌ی مشرکین مکه را رد می‌کند که صفات ما فوق‌ الاسباب را برای معبودان خود ثابت می‌کردند. ﴿رب‌ العالمین﴾؛ پس از اثبات صفات ویژه مثل خلق، صفت ربوبیت ذکر شد. همان‌گونه‌ که مخلوق برای آفرینش به خالق نیاز دارد، برای بقای وجود و پرورش هم نیاز به «رب» دارد. رب ذاتی‌ است که تدریجاً کسی را به کمال می‌رساند و طبق نیازش به او عنایت و بخشش می‌کند و او را از هر نوع گزند حفاظت می‌کند. ◊ ﴿وَ ذَرُوا ظَاهِرَ الْإِثْمِ وَ بَاطِنَهُ﴾ (انعام: ۱۲۰)؛ یعنی گناهانی را که با اعضا و جوارح صورت می‌گیرند یا مربوط به درون و قلب هستند، ترک کنید. از جمله‌ی این گناهان و بزرگ‌ترین آن‌ها شرک فعلی و اعتقادی است. شرک فعلی مثل طواف، سجده و پیاده ‌رفتن به قصد پرستش غیرالله. و شرک اعتقادی مثل متصرف و عالم‌الغیب دانستن غیرالله. در تفسیر خازن نیز همین تفسیر برای ظاهر و باطن گناه ترجیح داده شده است. ◊ ﴿یَا نِسَاءَ النَّبِیِّ مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ﴾ (احزاب: ۳۰)؛ منظور از ﴿فَاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ﴾، حرف زشت و ناشایست است؛ با این تفسیر شبهات و اتهامات مستشرقین و همفکران‌شان رد می‌شود. ◊ ﴿وَالَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مَا یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیر﴾ (فاطر: ۱۳)؛ ای کفار! کسانی را که شما غیر از خدا می‌خوانید، مالک یک قطمیر هم نیستند. جسد میت مشابه هسته‌ی خرما و کفن آن مثل قطمیر (پوست نازک هسته‌ی خرما) است. هنگامی‌که میت مالک کفنش نیست، چگونه می‌تواند مالک جان و مال، عزت و ذلت، پیروزی و شکست، و برکات باشد؟! ◊ ﴿إِنَّ اللهَ وَ مَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ﴾ (احزاب: ۵۶)؛ [به‌خاطر نشر دعوت توحید و به‌جای آوردن احکام الهی] خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود می‌فرستند و آفرین می‌گویند، پس شما ای مؤمنان! نیز بر ایشان درود و سلام بفرستید. با توجه به سیاق و سباق آیه، معنای ﴿صلّوا علیه﴾، آفرین گفتن بیان شده است. ﴿سلّموا تسلیماً﴾، یعنی با دل و جان احکام او را بپذیرید. ◊ ﴿لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْءٍ إِلَّا کَبَاسِطِ کَفَّیْهِ إِلَى المَاءِ لِیَبْلُغَ فَاهُ وَ مَا هُوَ بِبَالِغِهِ﴾ (رعد: ۱۴)؛ فقط ذات یگانه‌ی خدا را خواندن و طلب کمک از او حق است و از دست بقیه کاری ساخته نیست. آن‌ها نه چیزی می‌دانند و نه می‌توانند انجام دهند. مثل این‌که کسی آب را صدا بزند که بیا؛ آب نه‌ می‌فهمد و نه توان آمدن دارد! جملاتی از رساله‌ی ”بلغة الحیران“ ◊ بزرگ‌ترین مدرک و برهان توحید قرآن مجید است. ◊ قرآن ضمن بیان واقعات و حکایات به بیان عقاید و توضیح آن‌ها می‌پردازد. ◊ قرآن مجید، فرقان حمید است و [در تفسیر آیات لزوماً] به شأن نزول نیاز نیست. ◊ عدم اعتماد بر احکام قرآنی، شرک است. کمال اصلی قرآن فصاحت و بلاغت آن نیست، بلکه بیان توحید و رد شرک است و احکام بالتبع ذکر شده‌اند. قرآن کریم اکثراً شرک اعتقادی را رد می‌کند و نفی شرک عملی کمتر ذکر شده است؛ زیرا با نفی شرک اعتقادی ریشه‌ی شرک خشکانده می‌شود و شاخ‌ و برگ‌های آن که اعمال شرکیه هستند، خود به‌ خود از بین می‌روند. مولانا حسین‌علی از دیدگاه برخی علما و شخصیت‌ها ◊ مولانا عبدالقادر رای‌پوری: «مولانا حسین‌علی از بزرگان اولیا‌ءالله و فنا فی‌التوحید بود، خداوند به ایشان دو نعمت قرآن و توحید عطا کرده بود.» ◊ علامه انورشاه کشمیری: «مولانا حسین‌علی امام و شیخ نقشبندی مجددی زمان ماست.» ◊ شیخ‌الاسلام مولانا حسین‌احمد مدنی: «ما مولانا حسین‌علی را به‌عنوان بزرگ خود می‌پذیریم.» ◊ خواجه محمّدعثمان دامانی: «مولوی حسین‌علی بر حقائق معارف آگاه است و بر علوم نقلی و اصلی حاوی، راوی فنون اصلی و فرعی و صاحب استعداد می‌باشد.» ◊ شیخ‌ التفسیر مولانا احمدعلی لاهوری: «در جلسات انجمن خدام‌ الدین، علما را برای افاده رساندن به عموم مردم دعوت می‌کنم، اما مولانا سید انورشاه کشمیری و مولانا حسین‌علی را برای افاده رساندن به علما.» ◊ علامه سید سلیمان ندوی خطاب به مولانا غلام‌ الله‌ خان: «شیخ شما [مولانا حسین‌علی] فکر و فهم بزرگی از قرآن حاصل کرده بود. درک ایشان از معارف قرآنی در کل هندوستان کم‌ نظیر است. به اصطلاح صوفیه، استغراق و انهماک ایشان در توحید نتیجه‌ی کیفیت ایمانی ایشان بود. ◊ مولانا سید ابوالحسن علی ندوی: «مولانا حسین‌علی در تبلیغ و تصریح عقیده‌ی توحید بر نقش‌ قدم شیخ‌ الإسلام ابن‌ تیمیه و مولانا سید اسماعیل شهید (نوه‌ی امام شاه‌ ولی‌ الله دهلوی) گامزن بود، و مرکز و محور تفسیر قرآن ایشان همین موضوع بود. (ندوی، پرانی چراغ: ۱۵۹) ◊ مولانا منظوراحمد نعمانی لکهنوی: «مولانا حسین‌علی با توحید و دعوت به آن بسیار محبت داشت و از شرک نه تنها بیزار، بلکه دشمن آن بود. در پیروی از سنّت نیز پیشرو بود.» ◊ مولانا مفتی کفایت‌ الله دهلوی: «بدون شک مولانا حسین‌علی عالمی بزرگوار و پیرو سنّت‌اند.» آثار و تألیفات ◊ در تفسیر و علوم قرآن: ۱. بلغة الحیران فی ربط آیات القرآن (اردو)؛ ۲. البیان فی ربط القرآن (اردو). ◊ در حدیث: ۱. تلخیص الطحاوی (عربی)؛ ۲. تحریرات حدیث (عربی)؛ ۳. تقریر الجنجوهی [/گنگوهی] على صحیح البخاری (عربی)؛ ۴. تقریر الجنجوهی على صحیح المسلم (عربی)؛ ۵. عون المعبود علی سنن ابی‌داود؛ ۶. رسالة جریدتین (عربی). ◊ در فقه: ۱. برهان التسلیم؛ ۲. رسالة خمس أوسق؛ ۳. رساله‌ی رفع سبابه؛ ۴. رسالة ذبح فوق العقده؛ ۵. خلاصة فتح‌ القدیر. ◊ در عقاید: ۱. رساله‌ی مسأله‌ی علم غیب (اردو)؛ ۲. تفنچه (اردو). ◊ در تصوف: ۱. تحفه‌ی ابراهیمیه (فارسی)؛ ۲. حواشی فوائد عثمانی (فارسی). شاگردان و فیض‌ یافتگان از میان شاگردان برجسته و خلفای مجاز ایشان، شیخ‌ القرآن مولانا غلام‌ الله‌ خان، خواجه سراج‌ الدین موسى زئی، مولانا عبدالله درخواستی، مولانا ولی‌الله گلیانوی، مولانا قاضی نورمحمّد، مولانا عنایت‌ الله‌‌ شاه بخاری، مولانا محمّد طاهر پنج‌پیری، مولانا سید احمد حسین سجاد بخاری، مولانا سرفرازخان صفدر، مولانا مفتی محمّد حسین ‌نیلوی و مولانا سید احمدرضا بجنوری رحمهم‌الله قابل ذکراند. مولانا سید عبدالواحد سیدزاده گشتی از بلوچستان ایران نیز به محضر مولانا حسین‌علی رسیده و در علوم قرآن و تفسیر از ایشان کسب فیض کرده است. همچنین در تزکیه و اصلاح از ایشان فیض برده و اجازه و خلافت برای بیعت و ارشاد یافته است. سخن پایانی هشت دهه زندگی مولانا حسین‌علی رحمه‌ الله، با تلاش و مجاهدت و خدمت به قرآن و سنّت همراه بود، و تلاش‌های ایشان به شکل‌گیری نهضت قرآنی گسترده و تأثیرگذاری منجر شد. روح گرامی این عالم ربّانی، داعی توحید و مفسّر بزرگ قرآن، شب دوشنبه ۴ رجب ۱۳۶۳ ق./ ۲۵ ژوئن ۱۹۴۴ م. در زادگاهش وان‌بچران و در درسگاهی که سالیان بسیار محل تدریس ایشان بود، به ملکوت اعلى پیوست. روز بعد شاگرد برجسته و جانشین علمی و معنوی ایشان شیخ‌ القرآن مولانا غلام‌ الله‌ خان بر پیکر ایشان نماز جنازه خواند و این پیکر گرامی در همان درسگاه به خاک سپرده شد؛ ﴿کُلُّ مَن علیها فان ٭ و یبقی وجه ربّک ذوالجلال والإکرام﴾. • عبدالحکیم شه بخش (فصلنامه بین المللی ندای اسلام) منابع: ۱. الوانی، حسین‌علی؛ فیوضات حسینی (معروف به تحفه‌ی ابراهمیمه)؛ گوجرانواله: ادارة نشر و اشاعت مدرسه نصرة‌ العلوم، ۱۳۸۷ ق. ۲. بخاری، سجاد؛ اقامة البرهان؛ راولپندی: کتب‌خانه رشیدیه، ۲۰۰۱ م. ۳. حسنی، عبدالحی؛ نزهة الخواطر؛ کراچی: دار الاشاعت، ۲۰۰۴ م. ۴. میان‌ محمّد الیاس؛ سوانح مولانا حسین‌علی؛ پیشاور: اشاعت اکادمی، [بی‌تا]. ۵. ندوی، ابوالحسن علی؛ پرانی چراغ؛ کراچی: مجلس نشریات اسلام، ۲۰۱۰ م.

درگذشت اندیشمند جهان اسلام، شیخ محمد قطب


اندیشمند برجسته جهان اسلام، شیخ محمد قطب درگذشت به گزارش سنت آنلاین به نقل از “المسلم”، دعوتگر مشهور مصری، شیخ محمد قطب، ساعاتی پیش (جمعه ۱۵ فرودین ۱۳۹۳) در مرکز پزشکی بین المللی شهر جده وفات نمود. شیخ محمد قطب ابراهیم حسین شاذلی، نویسنده مشهور مصری، برادر شهید سیدقطب می باشد که در جنبش اسلامی معاصر، تاثیر به سزایی داشته است. شیخ محمد قطب ابراهیم در ۲۶ آورین ۱۹۱۹ در شهر موشا، از استان اسیوط مصر دیده به جهان گشود، پدرش قطب ابراهیم، از کشاورزان آن منطقه بود که اگر چه تحصیلات بالایی نداشت، ولی بر اثر مطالعات گسترده ای که داشت، جزو فرهنگیان آن منطقه بود. محمد در قاهره تحصیلاتش را آغاز کرد و پس از طی مرحله دبیرستان، وارد دانشگاه قاهره شد و به تحصیل در رشته ی زبان و ادبیات انگلیسی پرداخت و در سال ۱۹۴۰ فارغ التحصیل شد و سپس به فراگیری تربیت و روانشناسی در مرکز آموزش عالی معلمین پرداخت. برادرش شهید سیدقطب که از وی ۱۲ سال بزرگتر بود، بیشترین تاثیر را در جهت دهی، اندیشه و بلکه تمام زندگی اش داشت. و بر تحصیل و تربیت وی اشراف داشت و برای وی، پدر، برادر و دوست بود. شیخ محمدقطب، در زمان حکومت جمال عبدالناصر، قبل از ترک مصر و رفتن به عربستان، مدتی بازداشت و زندانی شد. در سال ۱۹۸۸ موفق به دریافت جایزه جهانی ملک فیصل شد. برخی از کتاب های این اندیشمند اسلامی عبارت اند از: دراسات فی النفس الإنسانیة؛ التطور والثبات فی حیاة البشریة؛ منهج التربیة الإسلامیة؛ منهج الفن الإسلامی؛ جاهلیة القرن العشرین؛ دراسات قرآنیة؛ مذاهب فکریة معاصرة؛ کیف نکتب التاریخ الإسلامی؟ پایگاه اطلاع رسانی سنت آنلاین درگذشت این اندیشمند برجسته جهان اسلام را به همه مسلمانان جهان، به خصوص مردم شریف مصر تسلیت عرض می نماید. اللهم أغفر له وأرحمه وأعف عنه وأکرم نزله ووسع مدخله وأغسله بالماء والثلج والبرد، ونقه من الخطایا کما ینقی الثوب الأبیض من الدنس، وأبدله دارآ خیرآ من داره، وأهلآ خیرآ من أهله، وزوجآ خیرآ من زوجه یا أرحم الراحمین.

نگاهی به زندگی‌نامه مولانا احمد نارویی- رحمه‌الله-


خداوند متعال همواره به‌وسیله مردان راستین راه حق دین کامل‌اش را نصرت و یاری می‌فرماید. مشیت الهی چنین است که مردانی را برای خدمت دین حنیف‌اش تربیت و پرورش می‌دهد و سپس به عمر آنها برکت عطا می‌کند. یکی از این شهسواران کاروان اهل حق، دلسوز واقعی جامعه اهل‌سنت ایران و مدرس مشفق دارالعلوم زاهدان مولانا احمد نارویی -رحمه‌الله- بود که به حق می‌توان ایشان را در زمره زعماء و رهبران جامعه اهل‌سنت دانست. ایشان در عمر نه چندان طولانی اما بسیار پربرکت خویش خدماتی به جامعه اسلامی ارائه داد که انجام آنها در این مدت کوتاه فقط از عهده ایشان برمی‌آمد. در نوشتار پیش‌رو مختصری از شرح‌ حال و فعالیت‌های ایشان ارائه می‌گردد. شرح حال مولانا احمد نارویی- رحمه الله- فرزند عبدالکریم در سال ۱۳۴۲ هـ.ش در شهرستان زاهدان دیده به جهان گشود. ایشان تحصیلات ابتدایی را در مسجد عزیزی (مسجد جامع قدیم زاهدان) و دارالعلوم زاهدان فراگرفت و آن‌گونه که حضرت شیخ‌الاسلام روایت می‌کند، تقریبا به سال ۱۳۵۰ هـ.ش مادر مکرمه مولانا احمد، ایشان را برای فراگیری علوم دینی به دارالعلوم زاهدان آورد. ایشان از محضر اساتید بزرگواری همچون مولانا عبدالعزیز- رحمه الله-، بنیان‌گذار دارالعلوم، مفتی خدانظر – رحمه‌الله-، شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید،‌ مولانا نذیراحمد سلامی و سایر اساتید آن ‌زمان دارالعلوم کسب فیض نمود. تشویق و ترغیب اطرافیان مولانا احمد -رحمه الله-، ایشان را بر آن داشت تا برای رفع عطش علمی خویش راهی دیار غربت شده و از فضای علمی و معنوی مدارس به‌نام و برجسته پاکستان حظ وافر ببرد. مولانا احمد-رحمه الله- طی دوران تحصیل در پاکستان، فضای علمی و معنوی مدارس متعددی از جمله بدرالعلوم حمادیه رحیم‌یارخان و دارالعلوم فیصل‌آباد را تجربه کرده و سرانجام از جامعه فاروقیه کراچی فارغ‌التحصیل شد. به عبارت دیگر ایشان با سپری نمودن سال‌های تحصیلی خود در مدارس مختلف توانست علوم دینی را از محضر علمای بزرگ و متبحری همچون شیخ‌القرآن مولانا عبدالغنی جاجروی، مفتی نذیراحمد (شیخ‌الحدیث و مدیر فقید دارالعلوم فیصل‌آباد)، شهید دکتر مفتی نظام الدین شامزی، مولانا عنایت‌الله (رحمهم الله) و شیخ الحدیث مولانا سلیم‌الله خان- حفظه الله- حاصل نمود. بازگشت به وطن مولانا احمد -رحمه الله- پس از دانش‌آموختگی و استفاده از معنویات،‌ تفکرات، نگرش‌ها و دیدگاه‌های علمای مختلف پاکستان با کوله‌باری از علم و تجربه، به وطن و زادگاهش بازگشت. ایشان ابتدا در مدرسه دینی قاسم العلوم (جاده‌قدیم) زاهدان مشغول به تدریس شد و ۴ سال (۶۶-۱۳۶۲) را در این مدرسه سپری نمود. مولانا احمد در سال ۱۳۶۷ هـ.ش به پیشنهاد حضرت شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید، مدیر دارالعلوم زاهدان، به این مرکز بزرگ علمی و دینی تشریف برده و تا واپسین لحظات عمر مبارکش در آنجا به تعلیم و تربیت طلاب علوم دینی، ارشاد و راهنمایی و اصلاح بین الناس مشغول شد. برخی از خصوصیات و ویژگی‌های فردی ایشان مولانا احمد نارویی-رحمه الله- از معدود اشخاصی بود که استعدادهای مختلف و سجایای اخلاقی بارزی را می‌شد در عملکرد و اخلاقش به وضوح مشاهده نمود. برجسته‌ترین آنها عبارتند از: ۱ـ گشاده‌رویی: مولانا احمد انسانی خوش‌اخلاق، خوش‌برخورد و گشاده‌رو بود. در سخت‌ترین شرایط تبسم و لبخند از لبان ایشان دور نمی‌شد. مرحوم مولانا احمد این برخورد را از مخالفان خود هم دریغ نمی‌کرد. به گواهی اطرافیان مولانا، گشاده‌رویی مولانا احمد عمومی بود و از اعضای خانواده گرفته تا دشمنان و مخالفان همه از آن بی‌بهره نبودند. ۲- استقبال از انتقاد: مولانا احمد – رحمه‌الله- نه تنها از انتقاد هراسی نداشت که بالعکس از آن استقبال هم می‌کرد. ایشان انتقاد اطرافیان‌اش را با نهایت آرامش می شنید و سپس آنچه را لازم می‌دانست با متانت بر زبان می‌آورد. ۳- مهارت در تدریس: طلاب دارالعلوم زاهدان بیش از هرچیزی، مولانا احمد – رحمه‌الله- را به سبب مهارت تامه و حیرت‌انگیزش در تدریس کتب بزرگ و حل مسائل پیچیده می‌شناسند. ایشان با وجود آن‌که به علت کثرت مشاغل “ابوالمشاغل” نامیده شده بود، تا آخرین ایام زندگی پربرکت خویش به تدریس کتب مهم و بزرگ ادامه داد. فضای کلاس درس ایشان بسیار صمیمانه و مملو از محبت بود. ۴- درک و بینش بالا: یکی از ویژگی‌های مولانا احمد – رحمه‌الله- بینش درست و جهان‌بینی عمیق ایشان بود. تحلیل ایشان از مسایل مختلف سیاسی و اجتماعی نشان از ژرف‌نگری و عمق بینش ایشان بود. طبق فرمایش حضرت شیخ‌الاسلام – حفظه‌الله و رعاه-، تحلیل ایشان از مسایل مهم مسئولان رده بالا در سطح رئیس‌جمهور را هم متاثر می‌کرد. همین نکته باعث شده بود بخش بزرگی از جامعه اهل‌سنت در کشور، به‌ویژه سیستان‌وبلوچستان، برای حل مشکلات سیاسی و مشورت گرفتن پیرامون امور مهم خدمت ایشان حاضر شوند. ۵- خط مشی اعتدالی: ایشان در مسایل سیاسی همواره مواضع معتدلانه می‌گرفت و حقوق حقه همه اقوام و مذاهب را در نظر داشت. از آنجائی‌که ایشان به‌نوعی نقش معاونت سیاسی و اجتماعی حضرت شیخ‌الاسلام را ایفا می‌کرد، مردم و مسئولان بسیار به ایشان اعتماد و مراجعه می‌کردند. مولانا احمد – رحمه‌الله- در امور مهم هرگز بدون مشورت حضرت شیخ‌الاسلام و دیگر هم‌سنگران خویش تصمیم نمی‌گرفت. ۶- مهارت در حل‌وفصل منازعات: مولانا احمد – رحمه‌الله- تخصص ویژه‌ای در حل‌وفصل نزاع‌های خانوادگی و فامیلی داشت. به‌طوریکه اختلافات دیرینه و چند ساله را در عرض چند ساعت حل می‌کرد. بسیاری از پرونده‌هایی که دادگستری و محاکم قضایی از حل آنها عاجز مانده بودند، توسط ایشان به‌راحتی حل‌وفصل شده‌اند. ۷- خستگی ناپذیری: با وجود مشغله‌های فراوان، هیچ‌گاه نشانه و علامتی از خستگی و افسردگی در چهره‌اش مشاهده نمی‌شد، بلکه همواره در اوج نشاط و و توانایی قرار داشت و با تمام توان و انرژی مشغول کار و فعالیت بود. ایشان پس از پایان تدریس، بلافاصله به دفتر کاری خویش، که از ساعات ابتدایی روز مملو از مراجعین بود، می رفت و در آنجا نیز با نهایت گشاده‌رویی و متانت به سخنان افراد با مسایل و مشکلات متفاوت گوش فرا داده و برای هر کدام از آنها راهکار مناسب، ‌مفید و مؤثری ارائه می نمود. برخی از مسئولیت‌های مولانا احمد مولانا احمد، که تمام زندگی خویش را در مسیر تعلیم و تعلم و خدمت به اسلام و مسلمین سپری نمود، دارای پرونده‌ای درخشان در خدمت‌گذاری می‌باشد؛ نگاهی گذرا به مسئولیت‌ها و فعالیت‌های ایشان دلیل واضحی بر این مطلب است. بخشی از آنها عبارتند از: ـ استاد حدیث و فقه دارالعلوم زاهدان؛ ایشان سالیان متمادی مسئولیت تدریس “سنن ابوداود” را بر عهده داشت. ـ معاونت اداری و مالی دارالعلوم زاهدان؛ ـ رئیس هیئت مدیره صندوق قرض الحسنه عزیزیه؛ این صندوق که با همت حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان و در مسیر بانکداری اسلامی تاسیس شده است، تاکنون خدمات بسیار مفید و مؤثری در زمینه اعطای تسهیلات و وام‌های بدون ربا به افراد محتاج و نیازمند ارائه داده است. ـ مسئول دارالتحکیم دارالعلوم زاهدان؛ ـ عضو مجمع فقه اسلامی اهل سنت ایران؛ ـ مسئول درمانگاه شبانه‌روزی خدیجة الکبری (زیر نظر دارالعلوم زاهدان) ـ عضو هیئت مدیره موسسه خیریه محسنین (وابسته به دارالعلوم زاهدان) حادثه وفات مولانا احمد-رحمه الله- بالاخره پس از سال‌ها خدمت به اسلام و مسلمین و تدریس علوم دینی و ایجاد صلح و آشتی در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۹۲ هـ.ش در سن ۵۰ سالگی بر اثر سانحه رانندگی جان به جان‌آفرین تسلیم کرد. جنازه ایشان در آرامستان بهشت محمد زاهدان (قبرستان جاده میرجاوه) دفن گردید. إنا لله و إنا إلیه راجعون. رحمه الله رحمة واسعة وأسکنه فسیح جناته. منبع: سنی آنلاین

علما و مشاهیر اهل سنت ایران که در سال ۱۳۹۲ وفات نمودند


از دست دادن علما و اندیشمندان ضایعه‌ای جبران‌ناپذیر است که سنگینی و تلخی آن تا مدت‌ها قابل لمس و دل‌ها از غم دست دادنشان جریحه‌دار و حزین است. با از دست رفتن آنان، خرمنی از اندوخته‌های آنان که حاصل سال‌ها زحمت و تجربه است، از بین می‌رود که چه بسا بسیاری از آن دانش‌ها و تجربه‌ها بعدا حاصل نشود و جای خالی آنان تا سالیان دراز پر نگردد. اما مرگ حق است و چاره‌ای جز آن نیست، حتى محبوب‌ترین فرد بشر، پیامبر اسلام صلى الله علیه وسلم نیز آن را چشیده است: «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَمَن یَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللّهُ الشَّاکِرِینَ» [آل عمران:۱۴۴]. البته مرگ آنان برای ما سخت و دل‌گیر است و برای خودشان رهایی از بند اسارت و زندان و پر کشیدن برای دیدار محبوب ابدی است. ما راضی به قضای الهی، طبق رهنمود قرآنی به صبر چنگ می‌زنیم: «وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ*الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ*أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ». [البقرة/۱۵۵-۱۵۷] رفتن علما، زمینه‌‌ساز برچیده شدن دانش است؛ حضرت عبدالله بن عمرو بن عاص رضی الله عنهما روایت نموده است که از رسول خدا صلى الله علیه وسلم شنیدم که می‌فرمود: خداوند علم را با برچیدن آن از میان مردم نمی‌گیرد، بلکه با گرفتن (و مرگ) علما، علم را می‌گیرد و برمی‌چیند تا آن گاه که عالمی را باقی نمی‌گذارد و مردم، رؤسای جاهلی برمی‌گیرند که از ایشان سؤال می‌شود و آنان بدون آگاهی فتوا می‌دهند، خود گمراهند و دیگران را نیز گمراه می‌کنند. روایت بخاری (حدیث ۱۰۰). رفتن و مرگ علما زنگ هشداری برای ماست تا توجه بیش‌تری به علم و علما داشته باشیم و قدر علمایی که قید حیات هستند، را بیش‌تر بدانیم و از خوان اندوخته‌های آنان به حد وسع خود بهره برگیریم. در این مقاله، سعی بر آن است که از علما و شخصیت‌های برجسته‌ای که جامعه اهل سنت ایران در خلال سال ۱۳۹۲ از دست داد، یادی شود تا هم مردم با شخصیت‌های آنان آشنا شوند و هم تشکر و سپاسی باشد برای خدمت مخلصانه آن‌ها به دین اسلام و مسلمانان. از خداوند متعال خواستاریم که آنان را با رحمت گسترده‌اش در برگیرد و در بهشت پهناور خود جای دهد و به جامعه‌ی اهل سنت ایران و خانواده‌های آنان نعم البدل عنایت فرماید. *** * مولوی محمدقاسم واحدی‌نژاد مولوی محمدقاسم واحدی‌نژاد از اساتید جوان مدرسه‌ی دینی مفتاح‌العلوم منطقة سردشت سرباز، روز شنبه ۳ فروردین ۱۳۹۲دارفانی را وداع گفت. مولوی واحدی‌نژاد دانش‌آموخته‌ی دو مرکز علمی بزرگ کشور پاکستان، دارالعلوم و جامعه‌ی فاروقیه‌ی کراچی بود و سابقه‌ی شرکت در جهاد افغانستان علیه نیروهای متجاوز شوروی سابق را در کارنامه داشت. * دکتر سوران کردستانی دکتر سوران کردستانی (بهمن فریور) از محققان، نویسندگان و مورخان و شاعران فعال معاصر کرد ایران، روز پنج‌شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۲ در تبریز درگذشت. ‌او از خاندان سادات و مشایخ مردوخی اورامان کردستان ایران و نواده‌ی دختری آیت‌الله شیخ محمد مردوخ کردستانی است. دکتر سوران کردستانی به موازات تحصیل در رشته‌ی پزشکی در دانشگاه تهران، تحقیقات فرهنگی خویش را در زمینه‌های (تاریخ، شناخت ادیان، زبان‌شناسی، و جامعه‌شناسی و فرهنگ اقوام و ملل خاورمیانه) آغاز نمود و پس از ۴۰ سال (از ۱۳۵۲ تا ۱۳۹۲ خورشیدی) تحقیق در زمینه‌های یادشده، متجاوز از یک‌صد اثر علمی/ فرهنگی تالیف، چاپ و منتشر نموده و قریب به ۱۰۰۰ مقاله‌ی تحقیقی به رشته‌ی تحریر درآورده است که توسط وب‌گاه رکوردهای جهانی الخیرات به عنوان پرکارترین و فعال‌ترین محقق زبان و ادبیات و تاریخ کرد، نخستین نمایشگاه‌های کردستان شناسی برای اولین بار در تاریخ کرد، برپایی نخستین کلاس‌های آموزش زبان کردی در ایران در سال‌های بعد از انقلاب در کردستان ایران، شناخته شده است. وی با زبان های انگلیسی، عربی، ترکی آذربایجانی، فارسی، زبان های باستانی ایران (اوستایی و پهلوی) و دیگر زبان های زنده ایرانی (تاتی، تالشی، گیلکی و طبری) آشنایی داشت و با زبان مادریش کردی (با تمام لهجه‌ها و زیر لهجه‌ها) مأنوس بود. او در زمینه شناخت گیاهان شفابخش ایران و طب سنتی کردستان نیز مطالعات و تحقیقات مستمری داشته است. از وی علاوه‌ بر انجام ده ها تحقیق علمی، نگارش مقالات و شرکت در جشنواره‌های ملی و بین‌المللی، کتاب هایی به دو زبان کردی و فارسی چاپ و منتشر شده که برخی عبارت‌اند از: ریزمان: پیرامون دستور زبان کردی، تهران: انتشارات عطایی، ۱۳۵۹. کردی بیاموزیم (به کردی: کوردی فیر بین)‏، بانه: انتشارات ناجی، ۱۳۶۵. رساله‌ی عشق: شرح ادبی ـ عرفانی دیوان شعری سید عبدالرحیم مولوی کرد به زبان کردی، ارومیه: انتشارات صلاح‌الدین ایوبی، ۱۳۷۰. خوا یارت بو: شرح منظومه‌ای در عقاید اسلامی به زبان کردی، اثر مرحوم ملا عبدالله دشی مفتی کردستان (پدر بزرگ کاک احمد مفتی‌زاده‌)، سنندج: ۱۳۷۴. ڕۆڵه بزانی: شرح منظومه‌ای در عقاید اسلامی به زبان کردی، اثر مرحوم ملا خضر رواری (رودباری)، سنندج: ۱۳۷۴. کردی هنر است، کردی شکر است: چاپ هفتم، ۱۱ دی ماه ۱۳۷۸. طرح لتعارفوا (نظریه‌ی شناخت تکاملی و متقابل فرهنگ ها)، نقدی بر تئوری پایان تاریخ فرانسیس فوکویاما و برخورد تمدن‌های ساموئل هانتینگتون، سنندج: ۱۱ دی ماه ۱۳۷۸. ضرورت احیاء و اشاعه زبان و فرهنگ ملی و قومی: همراه با تاریخچه‌ای از کوشش های خدمت‌گزاران فرهنگ و زبان و ادبیات کردی در کردستان ایران: زمستان ۱۳۷۸. * مولانا یارمحمد رخشانی مولانا یارمحمد رخشانی از علمای برجسته اهل سنت ایران و از اساتید دارالعلوم زاهدان پس از سپری کردن مدت طولانی بیماری، شامگاه یک‌شنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۹۲ در سن ۸۸ سالگی دار فانی را وداع گفت. مولانا یارمحمد در سال ۱۳۰۴ در روستایی به نام بایان از توابع شهرستان زاهدان دیده به جهان گشود، پس از فراگیری علوم مقدماتی اسلامی، رهسپار پاکستان شد و پس از ۴-۵ سال تحصیل در این کشور، از مدرسه‌‌ی قاسم العلوم ملتان فارغ التحصیل شد. وی در مدت تحصیل در پاکستان از محضر اساتید برجسته‌ای هم‌چون مولانا مفتی محمود، مولانا احمدعلی لاهوری و … کسب فیض نمود. ایشان از نخستین اولین اساتید دارالعلوم زاهدان بود که در زمان مولانا عبدالعزیز به حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان آمد و به مدت چندین سال مسند تدریس ایشان محل فیض بسیاری از فضلا و علما بود و در کنار مولانا عبدالعزیز و سایر علمای منطقه، در بیداری اهل سنت بلوچستان نقش به سزایی داشت. این عالم ربانی، علاوه بر تدریس علوم شرعی، امامت جماعت و جمعه مسجد جامع “فاروقیه” زاهدان را نیز برعهده داشت. مولانا یارمحمد شخصیتی متواضع، خوش‏رفتار، بسیار متقی و پرهیزگار بوده و در بیان حق و حقیقت ملاحظه هیچ کسی را نمی‌کرد. * ماموستا ملا محمد افراز عالم وارع و متّقی حاج ملا محمد افراز (ماموستای مل چه‌ور) از علمای برجسته اهل سنت کردستان، روز شنبه ۲۶ مرداد به دیار باقی شتافت. ماموستا محمد افراز مشهور به ملچه ور یا ماموستای گه وره در سال ۱۳۱۲ در روستای وله ژیر از توابع مریوان متولد شد. مقدمات علوم دینی را در زادگاهش آغاز کرد و بعد از مدتی برای ادامه تحصیل به صورت رسمی به روستاهای اطراف مریوان رفت. بیشتر دوران تحصیلی خود را در روستای سیاناو در خدمت ماموستا ملا محمود گذراند. ماموستای ملچه ور طی چند سال در روستاهای کردستان ایران و عراق تحصیلات عالی خود را ادامه داد، تا این‌که در نهایت نزد استاد عالی قدر و علامه‌ی کردستان ماموستا ملا باقر بالک مجاز می شود. ایشان از همان اوان جوانی به طلبه‌ای متقی مشهور بوده است. ماموستا محمد افراز بعد از کسب اجازه فقهی، در روستای نژمار از توابع شهرستان مریوان سکنی گزید و همراه با تنی چند از طلاب به مسجد روستا شور و شوقی دوباره می دهد. بعد از مدتی ماموستا به شهرستان سنندج می رود و چند سال در آنجا خدمت نمود. سپس دوباره راهی مریوان شد وامامت روستای به رده ره شه را به عهده گرفت. ایشان همزمان با خدمت امامت و خطابت، مشغول تدریس هم بود که ماموستاهای زیادی را تحویل جامعه کردستان داد. در نهایت ماموستا بعد از کسالت‌های جسمی راهی شهرستان مریوان شد و در مسجد حضرت فاطمه به عنوان امام مسجد ماندگار گردید. کلاس‌های اخلاقی ماموستا در شب‌های سه‌شنبه و جمعه مردمان زیادی را به خود جذب کرده بود. * مولوی عبدالواحد مجددی مرحوم مولوی عبدالواحد مجددی، از علمای سرشناس شهر سنگان خواف در اوایل آذرماه ۱۳۹۲، در ۴۵ سالگی مظلومانه به شهادت رسید. مرحوم مجددی تحصیلات دینی خویش را در منطقه خویش آغاز کرد و از حوزه علمیه احناف خواف دانش‌آموخته شد. ایشان امامت جماعت مسجد حضرت فاطمه زهرا رضی الله عنها شهر سنگان را برعهده داشت و در کنار آن، سردفتری ازدواج شماره ۶۰ شهر سنگان را نیز عهده‌دار بود. * ماموستا ملا محمّد قرآنی استاد محمد قرآنی، امام جماعت و مدرّس مسجد حاج کمالی سقز و از علمای سر‌شناس و بنام منطقه‌ی کردستان، بامداد روز جمعه ۱۵ آذرماه ۱۳۹۲ دار فانی را وداع گفت. ماموستا ملا محمد قرآنی فرزند ماموستا ملا عباس، در سال ۱۳۲۳ در روستای نجنێ علیا از توابع شهرستان بانه چشم به جهان گشود. وی از کودکی در خدمت علمای برجسته تلمذ نمود و در سال ۱۳۴۴ و در سن جوانی از خدمت حاج ماموستا ملا سید سلام سلاسی (روستای گه‌نکێ) مجاز علوم دینی گردید و از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۹۲ بە مدت ۴۶ سال در مسجد حاج کمالی در شهرستان سقز مشغول به وعظ و ارشاد و پیش‌نمازی و تدریس علوم دینی گردید. از ایشان اثاری در زمینه ترجمه و تألیف برجای مانده است که برخی عبارت‌اند از: ـ هزار سنت پیامبر در شبانه‌روز؛ ـ صفات پانزده‌گانه منافقان در قرآن؛ ـ ترجمه اصول الدعوة؛ ـ وظیفه‌ی ما نسبت به اصحاب پیامبر صلى الله علیه وسلم. * ماموستا محمدامین سلسی ماموستا محمدامین سلسی، امام جمعه خاو، شامگاه یک‌شنبه ۲۴ آذرماه ۱۳۹۲ بر اثر گازگرفتگی جان به جان آفرین تسلیم کرد. ماموستا محمدامین سلسی تحصیلات دینی خویش را در مریوان و هورامان در محضر اساتیدی هم‌چون ماموستا احمد رستمی موسس مدرسه‌ی علوم دینی امام شافعی دگاشیخان و ماموستا سید علی ژیواری پی گرفت و از محضر ماموستا ژیواری در مسجد بهاران مجاز به تدریس و افتا شد. پس از دانش‌آموختگی، با نیت خدایی و به قصد خدمت، به یکی از مرزی‌ترین روستاهای مریوان رفته بود و مدت سه سال بود که در روستای خاو از توابع مریوان، مشغول امامت جمعه و جماعت و وعظ بود و در کنار آن به فعالیت‌های دینی می‌پرداخت. * مولانا فیض محمد توحیدی مولوی فیض محمد توحیدی، امام جمعه‌ی کارواندر، پس از سال‌ها خدمت خالصانه، روز دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲ بر اثر بیماری درگذشت. مولوی فیض محمد، از علمای ایرندگان، تحصیلات دینی خویش را در “عین العلوم گشت” پی گرفت و سپس از محضر عالم بزرگ ایرندگان، مولانا دادرحمان ایرندگانی رحمه الله استفاده برد و از آن پس، به مدت بیش از ربع قرن به خدمت دینی خالصانه به مردم منطقه پرداخت. * مولانا دوست محمد نعمانی مولانا دوست محمد نعمانی از علمای برجسته‌ی اهل سنت روز شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۲ در سن ۶۸ سالگی درگذشت. مولانا دوست محمد نعمانی فرزند دادمحمد، در سال ۱۳۲۸ هـ ش در روستای کوپچ از توابع بخش لاشار شهرستان نیکشهر در خانواده‌ای متدین به دنیا آمد. مولانا نعمانی از همان دوران کودکی علاقه وافری به کسب علوم دینی داشت لذا برای فراگیری علوم دینی به کراچی ( پاکستان ) رفت و مدت ۱۴ سال به کسب علوم و معارف اسلامی پرداخت و از محضر علمای بزرگی همچون : مولانا سحبان محمود ، مفتی محمدشفیع ، مولانا ظفراحمد عثمانی و مفتی محمدتقی عثمانی کسب فیض نمود. مولانا بعد از فراغت از تحصیل از دارالعلوم کراچی، به منظور تعلیم و تربیت شاگردان دینی به موطن اصلی خود بازگشت. ابتدا به عنوان دبیر حق التدریس در آموزش و پرورش مشغول به کار شد؛ اما شوق تعلیم دین، مولانا را برآن داشت که علیرغم اصرار مسئولین وقت آموزش و پرورش، تدریس در آموزش و پرورش را رها کرده و به دعوت علمای لاشار از جمله مولانا عبدالعزیز ملازاده ( حفظه الله ) و قاضی محمد نعیم وارد حوزه علمیه مخزن العلوم لاشار شود. مولانا مدت‌ها در حوزه علمیه مخزن العلوم لاشار به کار تدریس علوم و معارف اسلامی مشغول بود. سپس با دعوت مولانا عبدالصمد دامنی، مولانا عبدالحمید بزرگزاده و مولانا سراج الدین ربانی وارد حوزه علمیه حقانیه ایرانشهر شد و تا پایان عمر با برکت خود (حدود ۲۵ سال) در این حوزه به کار تعلیم و تربیت علوم دینی پرداخت. * مولانا احمد نارویی مولانا احمد نارویی، از علمای برجسته اهل سنت، پس از سال‌ها خدمت به اسلام و مسلمین و تدریس علوم دینی و ایجاد صلح و آشتی در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۹۲ هـ.ش در سن ۵۰ سالگی بر اثر سانحه رانندگی جان به جان‌آفرین تسلیم کرد. مولانا احمد نارویی فرزند عبدالکریم در سال ۱۳۴۲ هـ.ش در شهرستان زاهدان دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در مسجد عزیزی (مسجد جامع قدیم زاهدان) و دارالعلوم زاهدان فراگرفت و از محضر اساتید بزرگواری همچون مولانا عبدالعزیز، مفتی خدانظر، شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید،‌ مولانا نذیراحمد سلامی و سایر اساتید آن ‌زمان دارالعلوم کسب فیض نمود. مولانا نارویی، برای رفع عطش علمی خویش به پاکستان رفت و از فضای علمی و معنوی مدارس متعددی از جمله بدرالعلوم حمادیه رحیم‌یارخان و دارالعلوم فیصل‌آباد بهره برد و سرانجام از جامعه فاروقیه کراچی فارغ‌التحصیل شد. برخی از شاخص‌ترین اساتید وی در پاکستان، شیخ‌القرآن مولانا عبدالغنی جاجروی، مفتی نذیراحمد، شهید دکتر مفتی نظام الدین شامزی، مولانا عنایت‌الله (رحمهم الله) و شیخ الحدیث مولانا سلیم‌الله خان- حفظه الله- می‌باشند. مولانا نارویی، پس از دانش‌آموختگی، به زادگاهش بازگشت. ابتدا در مدرسه دینی قاسم العلوم (جاده‌قدیم) زاهدان مشغول به تدریس شد و ۴ سال (۶۶-۱۳۶۲) را در این مدرسه سپری نمود. و در سال ۱۳۶۷ هـ.ش به پیشنهاد حضرت شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید، مدیر دارالعلوم زاهدان، به این مرکز بزرگ علمی و دینی تشریف برده و تا واپسین لحظات عمر مبارکش در آنجا به تعلیم و تربیت طلاب علوم دینی، ارشاد و راهنمایی و اصلاح بین الناس مشغول شد. مولانا احمد، که تمام زندگی خویش را در مسیر تعلیم و تعلم و خدمت به اسلام و مسلمین سپری نمود، دارای پرونده‌ای درخشان در خدمت‌گذاری می‌باشد؛ نگاهی گذرا به مسئولیت‌ها و فعالیت‌های ایشان دلیل واضحی بر این مطلب است. بخشی از آن‌ها عبارتند از: ـ استاد حدیث و فقه دارالعلوم زاهدان؛ ـ معاونت اداری و مالی دارالعلوم زاهدان؛ ـ رئیس هیئت مدیره صندوق قرض الحسنه عزیزیه؛ ـ مسئول دارالتحکیم دارالعلوم زاهدان؛ ـ عضو مجمع فقه اسلامی اهل سنت ایران؛ ـ مسئول درمانگاه شبانه‌روزی خدیجة الکبری؛ ـ عضو هیئت مدیره موسسه خیریه محسنین. اللهم أغفر لهم وأرحمهم وأعف عنهم وعافهم وأکرم نزلهم ووسع مدخلهم وأغسلهم بالماء والثلج والبرد، ونقهم من الخطایا کما ینقی الثوب الأبیض من الدنس، وأبدلهم دارآ خیرآ من دارهم، وأهلآ خیرآ من أهلهم، وزوجآ خیرآ من زوجهمف وقهم فتنة القبر وعذاب النار یا أرحم الراحمین. * عبدالستار حسین بر/ اختصاصی سنت آنلاین

علما و مشاهیر اهل سنت ایران که در سال ۱۳۹۱ وفات نمودند


یک‌سال با تمام پستی و بلندی‌هایش گذشت، برخی رخ‌داد‌های برای ما شیرین بود و برخی دیگر بسیار تلخ؛ اما آن‌چه تلخی آن بیش‌ از همه احساس می‌شد و می‌شود، از دست‌ دادن علما و شخصیت‌های برجسته‌ی یک ملت است که شاید کم‌تر بتوان خلأ رفتن آن‌ها را پر نمود. حضرت عبدالله بن عمرو بن عاص رضی الله عنهما گفت: از رسول خدا صلى الله علیه وسلم شنیدم که می فرمود: خداوند علم را با برچیدن آن از میان مردم نمی گیرد، بلکه با گرفتن (و مرگ) علما، علم را می گیرد و برمی چیند تا آن گاه که عالمی را باقی نمی‌گذارد و مردم، رؤسای جاهلی برمی گیرند که از ایشان سؤال می شود و آنان بدون آگاهی فتوا می دهند، خود گمراهند و دیگران را نیز گمراه می کنند. روایت بخاری (حدیث ۱۰۰). در این مقاله، سعی بر آن است که از علما و شخصیت‌های برجسته‌ای که جامعه اهل سنت ایران در خلال سال ۱۳۹۱ از دست داد، یادی شود تا هم مردم با شخصیت‌های آنان آشنا شوند وهم تشکر و سپاسی باشد برای خدمت مخلصانه آن ها به دین اسلام. از خداوند متعال خواستاریم که آنان را با رحمت گسترده اش در برگیرد و در بهشت پهناور خود جای دهد به جامعه‌ی اهل سنت ایران و خانواده‌های آنان نعم البدل عنایت فرماید. شیخ سیدمحمد حسینی، دانشمندی برجسته سیدمحمد حسینی، استاد مدارس دینی اهل سنت جنوب، روز شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۱ وفات نمود. سید محمد حسینی، سال ۱۳۵۳ چشم به‌ جهان گشود. تحصیلات ابتدایی‌اش را در روستای قلات از توابع بخش اوز استان فارس و مقاطع راهنمایی و دبیرستان را در شهرهای اوز و بندرعباس گذراند. وی دانشنامه‌ی لیسانس خود را در تهران اخذ کرد و موفق به گذراندن کارشناسی ارشد در رشته‌ی الهیات در تهران شد. وی از سال ۱۳۷۸ استاد مدارس عالی دینی شهرهای اوز و خنج بود. از سال ۱۳۸۱ دچار بیماری طاقت‌فرسایی شد که با صبر و شکیبایی تا آخرین لحظات این بیماری را تحمل کرد و با صبری جمیل، توانست اجری عظیم را برای آخرت خویش ذخیره کند. استاد بایجان آخوند قزل، عالمی مخلص از دیار ترکمن استاد بایجان آخوند قزل، استاد حوزه علمیه نعمان سیمین شهر(کتوک)، پس از عمری مجاهده، در روز شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۱ دار فانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت. ایشان در سال ۱۳۰۴ (هـ ش) در حوالی “آجی یاب” در کشور ترکمنستان در خانواده ای متدین دیده به جهان گشود. تحصیلات مقدماتی را در زادگاهش تا کلاس ششم به پایان رساند. کودک بود که پدرش در زندان ضددینی نظام کمونیستی به شهادت رسید. در ۱۶ سالگی به علت اوج خفقان سیاسی و مذهبی نظام سوسیالیستی، به ایران مهاجرت نمود. ۲ سال واندی در دوره مکتب، نزد استاد “ملا قره توماج” زانوی تلمّذ به زمین نهاد. در سن ۱۹ سالگی وارد حوزه علمیه آخوندآباد (مرادبردی کنونی) شد و از استاد “عطا آخوند (چراغ مغصم) چوگان” و استاد “عزیز آخوند چوگان” کسب فیض نمود. در سن ۳۱ سالگی فارغ التحصیل شده و پس از چند ماه، بنا به دعوت استاد “مشهد آخوند ایری”، بانی حوزه علمیه نعمان کتوک، و مشورت اساتید خود، مسئولیت اداره حوزه و تدریس در آن را بر عهده گرفته، در سال ۱۳۳۵ شمسی رهسپار روستای کتوک شد، و به مدت ۵۵ سال با اخلاص کامل در تربیت شاگردان و ایجاد محیط مذهبی و روحیه دینی در بین عموم مردم منطقه، به روش عملی همت و تلاش والایی نمود. زندگی بایجان آخوند قزل سراسر پاکی و تقوا بود. ایشان نمونه‌ی بارزی از سلف صالح بود. ساده زیستی، زندگی بی تکلف، تواضع و فروتنی، اخلاص، غرق بودن در ذکر و عبادت و تلاوت، اخلاق نیکو و مجاهده فی سبیل الله و… زندگی صحابه را در نظر هر ملاقات کننده ای تداعی می کرد. کاک عمر شاپری، عضو شورای مدیریت مکتب قرآن کاک “عمر شاپری”، از علمای اهل سنت کردستان و عضو شورای مدیریت و هیأت افتاء و قضاء مکتب قرآن، روز یکشنبه‌ ۲۱ خردادماه‌ ۱۳۹۱ بر اثر عارضه‌ی ایست قلبی در سنندج درگذشت. ایشان از شاگردان نزدیک مرحوم کاک احمد مفتی ‌زاده‌ ـ رحمه الله‌- بود که‌ از همان سال‌های اولیه‌ی فعالیت مکتب قرآن و دعوت اسلامی در کردستان حضور فعال و چشمگیری داشت. مولانا رسولی، عالم و شاعر برجسته بلوچ مولانا عبدالغنی رسولی متخلص به منیب، از علمای صاحب نام بلوچستان و از ادیبان توانای زبان بلوچی بود که روز جمعه نهم تیرماه ۱۳۹۱، پس از سپری نمودن دوران بیماری طولانی مدت، دارفانی را وداع نمود. مولانا رسولی، در روستای افشان شهرستان سرباز متولد شد. تحصیلات ابتدایی را درحوزه‌ی علمیه‌ی عین العلوم گشت گذراند و پس از کسب فیض از محضر عارف فرزانه، حضرت مولانا عبدالواحد سیدزاده، برای گذراندن سطح بالاتری از علم، به پاکستان و هندوستان رفت. منیب، چند سالی را در جام ننگر هند در محضر مولانا ابراهیم بلوچ، به تحصیل پرداخت. بعد از آن یک سال را در محضر مولانا فضل احمد، در مظهر العلوم کده کراچی گذراند و سالی دیگر را در سند به شاگردی در محضر مولانا اسماعیل ذبیح گذراند و چهار سال دیگر را در پنجاب به نزد استاد مولانا مفتی محمد نعیم شاگردی نمود. مولانا افشانی پس از فراگیری علم، به منطقه‌ی خویش بازگشت و به امامت نماز جماعت و جمعه پرداخت و نیز مدرسه‌ی علمیه‌ی محمدیه‌ی افشان را تأسیس کرده و به تدریس در آن مشغول گردید. ایشان در کنار علوم اسلامی و ادبی، دستی در طب گیاهی نیز داشت و به همین جهت به حکیم نیز معروف بود. وی از ادیبان برجسته زبان بلوچی و فارسی بود. ترجمه‌ی قرآن به بلوچی اثر ارزشمند وی می‌باشد. در شاعری ـ هم به بلوچی و هم به فارسی ـ مقام والایی داشت و هم‌تراز مولانا عبدالله روانبد بود. حافظ علی بیجارزهی، مترجم و نویسنده‌ی جوان مولوی حافظ علی بیجارزهی مدرس مدرسه علوم دینی عین العلوم گشت، روز جمعه ۲۴ شهریور ۱۳۹۱ در بیمارستان بوعلی زاهدان دارفانی را وداع کرد. وی در سال ۱۳۵۶ ش. در روستای گلشهر از توابع شهرستان ایرانشهر دیده به جهان گشود. پس از گذراندن تحصیلات دولتی، برای حفظ کلام الله مجید وارد حوزه علمیه مخزن العلوم خاش شد و آن را به پایان رساند و جهت تحصیلات تکمیلی حوزوی وارد مدرسه علوم دینی عین العلوم گشت شد و در سال ۱۳۸۳ از همین مدرسه فارغ التحصیل گردید و به عنوان استاد شعبه‌ی حفظ متعین شد. بعد از چند سال فعالیت در شعبه‌ی حفظ، به تدریس کتب درسی روی آورد. کتاب‌های “غیر مقلدین را بشناسیم” و ترجمه‌ی “نوشتن حدیث در زمان رسول الله صلى الله علیه وسلم” و “مقام والای امام ابوحنیفه در علم حدیث” از آثار اوست. مولانا محمد یامدد، استاد برجسته‌ی حدیث مولانا محمد یامدد، شیخ الحدیث و استاد حوزه علمیه انوارالعلوم خیراباد تایباد شامگاه سه شنبه (۹ آبان ۱۳۹۱) بر اثر عارضه قلبی در بیمارستان خاتم الأنبیاء تایباد، دار فانی را وداع گفت. مولانا یامدد سال ۱۳۳۴ در روستای پلبند ـ تایباد متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در زادگاهشان و نزد مرحوم «آخوند شیخ جامی» خواند و جهت فراگیری علوم دینی وارد «مدرسه علمیه مزار تربت جام» شد. بعد از اینکه سه سال از محضر اساتید آنجا مستفید گردید، به مدت دو سال به «حوزه علمیه احناف خواف» رفت و از «جناب مولانا خواجه شمس الدین مطهری» استفاده نمود. و در سال ۱۳۵۲ به پاکستان رفت و به مدت ۸ سال از علمای آن مناطق بهره‌ی علمی برد و از جامعه نیوتاون فارغ‌التحصیل شد و به منطقه‌اش بازگشت و به حوزه علمیه انوار العلوم خیر آباد رفت و به تدریس علوم دینی مشغول شد و به مدت ۳۰ سال به تدریس علوم دینی پرداخت. ایشان از اساتید برجسته‌ی حدیث آن حوزه بود. مولانا عبدالواحد مرادزهی، دانشمندی متواضع مولانا عبدالواحد مرادزهی مدیر حوزه‌ی علمیه‌ی دارالهد‍ی اسماعیل‌آباد خاش پس از طی دوران بیماری، شامگاه پنج شنبه، ۱۸ آبان‌ماه ۱۳۹۱، درگذشت. مولانا عبدالواحد مرادزهی در سال ۱۳۲۴ هـ.ش دیده به جهان گشود و پس از آموختن علوم ابتدایی در زادگاهش، برای فراگیری علوم دینی به پاکستان رفت. ایشان علوم دینی را در دو مدرسه “دارالهدی” تیدی خیرپور در استان سند و نیز مدرسه “بدرالعلوم” رحیم یارخان استان پنجاب فرا گرفت و از محضر علمای مشهور و بزرگواری همچون شیخ القرآن مولانا عبدالغنی جاجروی، شیخ الحدیث مولانا غلام قادر، مولانا امدادالله، مولانا بلال- رحمهم الله- و تعداد دیگری از علمای منطقه کسب فیض نمود و در سال ۱۳۴۹ از حوزه علمیه “بدرالعلوم” رحیم یارخان فارغ التحصیل شده و در همان سال به وطن بازگشت. در سال ۱۳۵۰ در حوزه علمیه دارالهدی اسماعیل آباد خاش، که توسط برادر بزرگوارش (مولانا عبدالرحیم مرادزهی- رحمه الله-) تاسیس شده بود، مشغول تدریس و فعالیت شد. مولانا عبدالواحد مرادزهی- رحمه الله- دارای اخلاق بسیار پسندیده و صفات بارز منحصر به فردی بود. از مهم‌ترین ویژگی‌های اخلاقی ایشان می توان به تواضع، اجتناب از شهرت طلبی و تظاهر، عبادت و پرهیزگاری و تلاش زائدالوصف در جهت پیشرفت حوزه علمیه دارالهدی اشاره نمود. ایشان همچنین علاوه بر مشغولیت تدریس علوم دینی، در زمینه رفع اختلافات مردمی و ایجاد اتحاد و صلح در بین اقشار مختلف جامعه فعالیت بسیار زیادی داشت. مولانا عبدالله براهویی، جوانی دعوتگر “مولوی عبدالله براهویی”، از علمای اهل سنت زاهدان و از دانش آموختگان مدرسه علوم دینی عین العلوم گشت، روز جمعه، ۱۳ بهمن ۱۳۹۱ توسط افرادی ناشناس ترور شده و به شهادت رسید. شهید مولوی عبدالله براهویی، علاوه بر تدریس در چند مکتب سطح شهر زاهدان، امامت یکی از مساجد اهل سنت واقع در خیابان بدر زاهدان را نیز بر عهده داشت و به تعلیم قرآن و آموزش احکام دینی به فرزندان مسلمان مشغول بود. یحیى صادق‌وزیری، آخرین وزیر سنی مذهب ایران یحیی صادق‌وزیری، آخرین وزیر سنی مذهب ایران و آخرین وزیر دادگستری دوره‌ی پهلوی به سن صد و یک سالگی، روز چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۱ در بیمارستان دی تهران درگذشت. یحیی به تاریخ ۱۸ مهر ۱۲۹۰ خورشیدی در خسروآباد سنندج متولد شد. اعضای خاندان صادق‌وزیری در حکومت قاجارها دارای مقام‌های دولتی مختلفی بودند. یحیی صادق‌وزیری در سال ۱۳۰۶ وارد دبیرستان شد و در سال ۱۳۱۳ به دارالفنون راه یافت. در دارالفنون با معلم هایی هم‌چون نصرالله فلسفى ، جلال همایى و… آشنا گردید. سپس وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد. از استادان معروف وی در دانشکده حقوق مى توان به این افراد اشاره کرد: سنگلجى، کریم سنجابى، تقى نصر، محمد مشکاة، متین دفترى و على حائرى. مهر سال ۱۳۱۶ پس از لیسانس، وارد دانشکده افسرى گردید و به عنوان افسر مالیه، به هنگ ۲۸ پیاده کردستان رفت. مهرماه ۱۳۱۸ در تبریز دادیار درجه دوم دادسرا، اواسط آبان۱۳۲۰ دادیار دادسراى کرمانشاه و سپس دادستان کردستان و اردیبهشت ۱۳۲۵ دادیار تهران و مامور بازرسى نخست وزیرى – قوام - شد. به اصرار رزم ارا در مسند قضاوت بین قاضى محمد و حکومت وقت ایران نشست. هنگام بازگشت به تهران و ارائه گزارش کار به پیرنیا، به بازپرسى دیوان کیفرى منصوب شد. به دستور قوام و اللهیار صالح به عنوان دادیار تهران مامور خدمت دادگستری در نخست وزیری یا نماینده مخصوص شد. صادق‌وزیرى در دادسراى دیوان کیفرى به بررسى قضاوت درباره پرونده‌هاى مختلف رشوه، اختلاس، سوء استفاده، شکایات و… پرداخت. پس از تیر ۱۳۳۱ با تغییر کابینه به عنوان بازپرس به دادسراى تهران منتقل گردید. سال ۱۳۳۴ که سپهبد زاهدى از نخست وزیرى کناره گیرى کرد و حسین علا به عنوان نخست وزیر مامور تشکیل کابینه شد به دستور شاه از طرف دادگستری، مامور رسیدگی به وضع گمرک شد. بعد از طرف اسدالله علم – وزیر کشور – بازرس شهردارى تهران گردید و هنگامی که دکتر على امینى وزیر دادگسترى بود، به معاونت اول دادستانى منصوب شد. سال ۱۳۳۵ نخست متصدى امور دادسرا و سپس در سال ۱۳۳۷ به دادستانى دیوان کیفر منصوب شد و سال ۱۳۳۸ مجددا به دستور شاه در تهیه گزارشى به کابینه از جریان پرونده مربوط به شرکت گوشت تهران مامور دادگستری شد. اوایل سال ۱۳۳۹ ابتدا به سمت مستشار دیوان کشور و پس از کابینه اقبال و شریف امامى، در ایام نخست وزیری على امینى در سال۱۳۴۰ دادستان دادگاه انتظامى قضات شد. اواخر تیر ۱۳۴۱ در دوره نخست‌وزیری اسدالله علم، حکم مدیریت بازرسی کل کشور به او ابلاغ شد، اما صادق‌وزیری از پذیرش آن امتناع کرد. اواخر سال ۱۳۴۱ در زمانی که دکتر محمد باهری به وزارت دادگستری منسوب شده بود، صادق وزیری به عنوان اعتراض باز هم از پذیرش پست قضایی ابلاغ شده از سوی باهری خودداری کرد. به خاطر این اعتراض ها سرانجام در۱۸ آبان ۱۳۴۴ با ابلاغ وزیر، صادق وزیرى منتظر خدمت و ارتباط وی با دادگسترى قطع شد و تا سال ۱۳۴۶ خانه نشین گردید. او در سال ۱۳۵۱ به عنوان کارمند دادگستری ایران بازنشسته شد. از کانون وکلای دادگستری پروانه وکالت گرفت، اما هیچ وقت وکالت کسى را قبول نکرد و به عنوان وکیل در هیچ دادگاهى حاضر نشد. اول دی ۱۳۵۷ شاپور بختیار از او برای پذیرش وزارت دادگستری دعوت به عمل ‌آورد. صادق وزیری با تماس‌های مکرر بختیار و درخواست قضات و دوستانش از جمله احمد حاج سیدجوادی، دکتر باقر عاملی، فتح‌الله بنی‌صدر و… روبه‌رو ‌شد و به این درخواست پاسخ مثبت داد و در روز معارفه کابینه به محمدرضا پهلوی حضور یافت. پس از رای اعتماد مجلس به دولت بختیار و خروج محمدرضا پهلوی از ایران،‌ صادق وزیری از مقام خود استعفا داد که در تاریخ سیاسی معاصر، این استعفا را یکی از عوامل مهم سقوط کابینه بختیار می دانند. در ماه‌های پس از انقلاب ۱۳۵۷ با شروع ناآرامی‌های کردستان او عضوی از هیات صلح دولت مهندس بازرگان بود. در سال ۱۳۵۹ مدتی درتدوین شورای قانون اساسی هم فعالیت داشت. پس از آن پیشنهاد استانداری کردستان را رد کرد و به طور کلی از صحنه اجرایی و سیاسی کنار رفت و سکوت پیشه کرد. عبدالستار حسین‌بر

پروفسور احمد غامد


پروفسور احمد الغامدی در شهر مکه مکرمه روز چهار شنبه ۱ جمادی الاولی ۱۴۳۴ برابر با ۲۳ اسفند ۱۳۹۱ وفات درگذشت، و در مسجد الحرام بر ایشان نماز خوانده شد. ایشان متولد شهر الظفیر منطقه الباحه در جنوب عربستان می باشند، از دانشگاه اسلامی مدینه منوره مدرک لیسانس را گرفت، سپس در دانشگاه ام القری مکه مکرمه ادامه تحصیل داده و فوق لیسانس و دکترا را در مکه مکرمه اخذ نمود، سپس در دانشگاه اسلامی مدینه مشغول تدریس شد، بعد از مدتی به مکه مکرمه منتقل شد و در دانشگاه ام القری به تدریس تحصیلات عالی پرداخت و نظارت بر ده ها پایان نامه دکترا و فوق لیسانس برعهده داشته است. دکتر غامدی برای تبلیغ دین اسلام به کشورهای زیادی در شرق و غرب سفر نمود است. از خصوصیت های بارز ایشان، تواضع و حکمت، خوشرو بودن، مهمان نوازی به طوری که مجلس ایشان به روی همه باز بود. برخی از اساتید شاخص وی عبارت اند از: شیخ عبدالعزیز بن باز رحمه الله، مفتی سابق عربستان سعودی، شیخ عبدالمحسن العباد، شیخ ابوبکر الجزائری، شیخ حماد الانصاری، شیخ محمد امین شنقیطی، شیخ عطیه محمد سالم و شیخ محمد الغزالی. از ایشان کتاب هایی نیز به یادگار مانده که برخی از آن ها عبارت اند از: آثار و دست نوشته های استاد: ۱-عقیدة ختم النبوة بالنبوة المحمدیة ؛ ۲-تحقیق کتاب شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة لأبی القاسم اللالکائی؛ ۳-تحقیق کتاب الکرامات لأبی القاسم اللالکائی . ۴-فطریة المعرفة وموقف المتکلمین منها. ۵-المجتمع الإسلامی من خلال سورة الفاتحة. ۶-الوحدة الإسلامیة: أسسها ووسائل تحقیقها. ۷-الترف المادی والفکری وأثره على المجتمع البشری. ۸-نقد کتاب الأعلام فی صدر الإسلام . ۹-رسالة فی تحقیق حدیث بئر بضاعة . ۱۰-آیات الصفات . ۱۱-الإسلام الدین الحق . ۱۲-الإیمان العملی . ۱۳-توحید العبادة . ۱۴-منهج تقریر العقیدة وحوار المخالفین. ۱۵-حکم أقوال الصحابة فی الاعتقاد. ۱۶- الأمن العقدی.

درگذشت شیخ وهبی سلیمان غاوجی


به گزارش سنت آنلاین، شیخ وهبی سلیمان غاوجی ألبانی دمشقی حنفی، یکی از علمای بزرگ جهان اسلام و فقیه برجسته فقه حنفی در سوریه، روز سه شنبه یکم اسفند ماه امسال (۱۳۹۱) در شهر شارجه امارات متحده عربی درگذشت. شیخ غاوجی در سال ۱۹۲۳ در آلبانی متولد شد و در همان جا رشد نمود و بزرگ شد. در سال ۱۹۳۷ به همراه پدر و خانواده‌‌اش به شام هجرت نمود و در محله‌ی دیوانیه دمشق سکونت گزید. وی در همان سال به درخواست پدرش برای تحصیل علم به قاهره رفت و در سال ۱۹۴۷ از دانشگاه الازهر فارغ‌التحصیل شد. بارزترین اساتید وی در مصر شیخ محمد الخضیر، شیخ محمد زاهد کوثری و شیخ محمد علی سایس و در سوریه شیخ حسن حبنکه میدانی، شیخ محمدصالح الفرفور و شیخ محمد ابوالیسر عابدین می‌باشند. شاخص‌ترین شاگردان وی شیخ مصطفى بغا و استاد ماجد حموی می‌باشند. شیخ غاوجی پس از بازگشت به دمشق در سال ۱۹۴۷، به مدت سه سال به تدریس در مدارس شرعی حلب و دانشکده شریعت دانشگاه دمشق مشغول شد. از سال ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۶ در برخی مساجد دمشق نیز به تدریس علوم دینی می‌پرداخت. در سال ۱۹۶۶ برای تدریس به ریاض رفت و سال ۱۹۶۷ به مدینه منوره رفت و به مدت ۵ سال در آن‌جا به تدریس پرداخت و درسال ۱۹۷۴ به دمشق بازگشت و تا سال ۱۹۸۰ به تدریس در آن‌جا مشغول شد و پس از آن مجددا برای تدریس به مدینه منوره رفت. وی دو سال در اردن تدریس نمود و سال ۱۹۸۸ به امارات متحده عربی رفت و تا سال ۲۰۰۱ به تدریس در دانشکده مطالعات اسلامی و عربی پرداخت. شخصیت و صفات بارز وی: شیخ غاوجی فردی زیبا چهره بود که از سیمایش، نگاه فقهاء و نور علم نمایان بود. ریشی انبوه و قامتی بلند داشت. خود را به اخلاق نبوی آراسته بود و به سنت‌ها پایبند بود. فروتن بود و از فراگیری علم از کسانی که در علم و سن از وی فروتر بودند، ابایی نداشت. تا زمانی که همه‌ی جوانب سخن را نمی‌سنجید، آن را بر زبان نمی‌آورد. تنها به خاطر امور شرعی خشمگین می‌شد. تا زمانی که چیزی را به ترازوی دقیق شریعت نمی‌سنجید، به انجام آن دستور نمی‌داد. در حد مناسب با هم‌نشینانش شوخی می‌کرد. به هنگام قرائت قرآن و ذکر شدن اخبار گذشتگان نیک، اشک‌هایش سرازیر بود. تألیفات: بیش‌تر تألیفات وی در زمینه‌ی فقه حنفی، عقیده، تربیت اسلامی، علوم قرآنی و دفع شبهات دشمنان اسلام بود که به دو زبان عربی و آلبانی می‌نگاشت. تألیفات وی به زبان آلبانی به ۳۵ عنوان می‌رسد و ۶ کتاب هم از زبان عربی به آلبانی ترجمه کرده است. کتاب‌های وی به زبان عربی به بیش از ۲۱ کتاب می‌رسد. برخی کتاب‌های وی عبارت‌اند از: من قضایا المرأة المسلمة؛ أرکان الإیمان، أبوحنیفة النعمان؛ جابر بن عبدالله، أرکان الإسلام فقه العبادات (فقه حنفی)؛ الکافی فی الفقه الحنفی؛ محمد رسول الله؛ محاضرات فی تاریخ الفقه الإسلامی. تحقیق کتاب‌های: منح الروض الازهر فی شرح الفقه الاکبر (از ملا علی قاری)، ملتقى الأبحر – فی الفقه الإسلامی وأصوله (از علامه ابراهیم حلبی)، فضائل القرآن (از أبی عبید القاسم بن سلام هروی)، مَحْق التقوُّل فی مسألة التوسل (از علامه کوثری) و إیضاح الدلیل فی قطع حجج أهل التعطیل (از بدر الدین بن جماعة) از کارهای علمی وی می‌باشند. سنت آنلاین در گذشت این عالم فرزانه جهان اسلام را عموم مسلمانان تسلیت عرض می‌نماید و برای آن مرحوم رحمت و آمرزش و علو درجات از خداوند متعال مسألت می‌نماید.

شهید مولانا فیض محمد حسین‌بر


ولادت و تحصیلات: استاد شهید مولانا فیض محمد حسین‌بر فرزند گل محمد در سال ۱۳۲۵ شمسی در شهر گشت، از توابع شهرستان سراوان در خانواده‌ای متوسط و مذهبی دیده به جهان گشود، پدرش به کار کشاورزی مشغول بود. در سن شش سالگی پدرش را از دست داد و در آغوش پر مهر مادر پرورش یافت، تحصیلات ابتدایی خود را تا سال ششم ابتدایی در دبستان خیام گشت به پایان رساند، بنا به شوق فراوانی که به آموختن علوم اسلامی داشت، وارد مدرسه علوم دینی عین العلوم گشت شد و از محضر اساتیدی هم‌چون: جناب شیخ الحدیث استاد علامه سید محمد یوسف حسین‌پور، حضرت مولانا ابوالحسن حسین‌بر و مولانا محمد عثمان باران‌زهی بهره برد و سپس به حوزه علمیه دارالعلوم زنگیان سراوان رفت و در محضر عالم و عارف نامی، جناب مولانا سید عبدالعزیز ساداتی و اساتید آن مدرسه به فراگیری علم پرداخت و برای گذراندن تحصیلات پایانی به پاکستان رفت و در جامعه دارالعلوم کراچی ثبت‌نام کرد و از محضر اساتید مانند: مفتی اعظم پاکستان مفتی محمد شفیع عثمانی، مولانا اکبرعلی سهارنپوری، مولانا شمس الحق، مولانا سحبان محمود، مولانا محمد رفیع عثمانی و شیخ الاسلام مفتی محمد تقی عثمانی دانش آموخت و فارغ التحصیل شد و پس از سه سال دوری به زادگاهش بازگشت. مسئولیت‌ها و خدمات: مولانا فیض محمد پس از بازگشت به ایران، تصمیم گرفت که مدرسه‌ای به نام دارالعلوم راه‌اندازی نماید و به نشر معارف اسلامی بپردازد، ولی سرانجام از تصمیم خود باز آمد و پس از سه سال به مدرسه علوم دینی عین العلوم گشت پیوست وکار تدریس را آغاز کرد، ایشان شوق فراوانی به آموزش دانش به طلاب داشت و همیشه مجالس سخن‌رانی، بحث و مناظره دایر می‌کرد و طلاب را به سوی معنویات دعوت می‌داد، ایشان تا موقع شهادت مسئولیت خطیر تدریس علوم دینی را به عهده داشت و به مسایل فرهنگی نیز علاقه زایدالوصفی داشت و جزو شورای نویسندگان نشریه عین العلوم گشت بود. مولانا حسین‌بر با تلاش و تحقیق فراوان توانست در اکثر رشته‌های علوم اسلامی تسلط یابد، به گونه‌ای که آگاهی‌های ژرف وی هر بیننده وشنونده‌ای را به شگفتی وا می‌داشت، در علوم فقه، اصول فقه، تاریخ، تفسیر، فلسفه، منطق، کلام و ادبیات عرب صاحب‌نظر بود و به ادبیات فارسی و اردو نیز کاملاً تسلط داشت. اخلاق: مولانا فیض محمد دارای اخلاقی نیکو بود، برای دوستان مشاوری امین و دل‌سوز بود، به مادرش بی‌اندازه احترام می‌گذاشت، فردی متواضع، فروتن و مهربان بود و با همه اقشار با چهره‌ای خندان برخورد می‌کرد و برای حل مشکلات مردم از هیچ کوششی دریغ نمی‌ورزید، به درماندگان و افراد محروم کمک می‌نمود، فردی بسیار پرهیزکار بود و از هوش و ذکاوتی سرشار و ذهنی وقاد بهره‌مند بود و در رفتارش همواره جانب ادب و احترام را رعایت می‌نمود. با کودکان رفتاری مناسب داشت و به آن‌ها محبت می‌ورزید و آنان را به رفتن به مسجد و ادای فرایض دینی تشویق می‌کرد و مسایل مذهبی را به آنان آموزش می‌داد. خانواده: ایشان در سال با دختر عمویش که فردی باتقوا و متدین بود، ازدواج کرد که ثمره‌ی این پیوند مبارک ۵ فرزند صالح و نیک است که پسرانش جناب محمد رفیع حسین‌بر و دکتر محمود حسین‌بر می‌باشند. آثار: زندگی مولانا حسین‌بر با تدریس، تحقیق و مطالعه‌ی کتاب‌ها عجین شده بود و به نوشتن علاقه‌ی زاید الوصفی داشت و چندین مقاله در رابطه‌ی تفسیر قرآن نگاشته است که برخی در نشریه مدرسه علوم دینی عین العلوم گشت به چاپ رسیده است، ایشان تصمیم داشتند که تفسیر معارف القرآن که استادش نگاشته بود، را به فارسی ترجمه کند که متأسفانه با شهادت وی این مهم تحقق نیافت، البته این تفسیر بعدها توسط استاد علامه سیدمحمدیوسف حسین‌پور به فارسی ترجمه گردید و چاپ شد. مولانا حسین‌بر به نوشتن تاریخ اسلام نیز اشتغال داشت که متأسفانه نوشته‌های وی پس از شهادت ایشان مفقود گردیده است، علاوه کار ترجمه کتاب ینابیع المودة را نیز در دست داشتند که با شهادت ایشان، این آرزویش محقق نشد. تنها اثری که از وی بر جای مانده است، حاشیه‌ای است که به زبان اردو بر کتاب اصلاح انقلاب امت از آثار حکیم الامة اشرف‌علی تهانوی نوشته است و در پاکستان چاپ شده است. شهادت: مولانا حسین‌بر در نیمه شب ۲۲ اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۰ شمسی در منزلش فرا روی دیدگان همسر و فرزندانش با شلیک چندین گلوله توسط برخی مخالفان، مظلومانه به شهادت رسید، قاتلان بی‌رحم علاوه بر به شهادت رساند وی، کتاب‌هایش و حتى قرآن را پاره نمودند و بر جرم خویش افزودند. شهادت، برگ زرینی بود که به کارنامه‌ی سراسر درخشان مولانا افزوده شد. عبدالستار حسین‌بر